اوج ابتذال در سخنا ن حجت الاسلام «ده بالایی» ! : اگر ائمه ما زیاد صیغه کرده اند ، این یک مبارزه سیاسی بوده !!

منتشرشده: سپتامبر 7, 2016 در سرگرمی و طنز
برچسب‌ها:, , , , , ,

 

parcham2

 به وبلاگ کاوه فرزند ملت خوش آمدید

 alandgoo
اوج ابتذال در سخنا ن حجت الاسلام «ده بالایی» !  : اگر ائمه ما زیاد صیغه کرده اند ، این یک مبارزه سیاسی بوده و با این کار اسلام زنده مانده است  !!

 

sigh2

روحانیت و آخوند جماعت اگر بخواهند به هدفی برسند ، خود خدا و پیامبر و ائمه اشان را هم دستمایه قرار می دهند . در اروپا هم همین ابتذال گریبانگیر کلیسا بوده است . در رمان  » تپلی » اثر » گی دو مو پاسان » نویسنده  فرانسوی از ماجرا یی می گوید که در زمان جنگهای میان » پروس » و » فرانسه » در سال 1871 واقع شده است . » گی دومو پاسان » شرح این ما جرا را به این صورت آورده است : در کجاوه ای تعدادی فرانسوی نشسته اند  ، اینان از مناطقی که تحت اشغال نیروهای » پروس » در آمده است به مناطق دورتر می گریزند ، درشکه دار از هر کدام از آنها مبلغ کلانی گرفته است تا آنها را به مناطق امن برساند . در درشکه 3 مرد ثروتمند با همسرانشان که هر آنچه از طلا و نقره داشته اند با خود به همراه گرفته اند ، یک کشیش و  دو راهبه و یک زن جوان و خوش بر و رو  که در آن شهری که از آنجا فرار کرده اند به شغل » تن فروشی » مشغول بوده است و در آنشهر همه وی را به خاطر تپل و سرخ و سفید بودنش به نام » تپلی » می شناخته اند . درشکه می رود و می رود و از قضا به منطقه ای می رسد که به ا شغال نیروهای پروس در آمده بوده است . ایست بازرسی و افسر بلند بالا و زیبایی  وارد می شود و آن پولدارها ترسان از ا ینکه افسر پروسی پولهای آنانرا طلب کند ، افسر پروسی نگاهی به درون کجاوه می ا ندازد و از درشکه چی که کمی » آ لمانی » می دانسته است ، می خواهد آنانرا و مقصد سفر و نسبت هایشان را با یکدیگر  برای وی باز گو کند . افسر پس از شنیدن سر تکان داده و به درشکه چی می گوید صبر کنند تا تصمیم در باره ادامه سفر یا توقف اشان را به آنها اعلام کند .بعد از چند ساعت توقف درون درشکه ، سربازی آمده و درشکه چی را احضار می کند ، درشکه چی رفته و باز می آید و همه می پرسند تصمیم چیست ؟ درشکه چی می گوید ، فعلا امربه توقف و اقامت در مهمانخانه نزدیک مقر فرما ندهی » پروسی » ها است .

آنان درشکه را تر ک کرده و به مهمانخانه رفته و شبانگاه که برای خوردن شام در سرسرای مهمانخانه جمع شده اند درشکه چی را به سراغ افسر فرمانده می فرستند که بپرسد آیا وی پول یا طلا می خواهد که آنان را رها کند و چقدر می خواهد ، درشکه چی رفته وآمده و می گوید وی پول نمی خواهد و گفته است به طلا هم نیازی ندارد ، همه با هم می پرسند پس چه می خواهد ؟ نکند می خواهد ما را بعنوان اسیر به پروس بفرستد ؟ درشکه چی با شرم و خجالت و در گوشی به یکی از مردان اطلاع می دهد که » افسر» گفته است که می خواهد شبی را با یکی از «بانوان » فرانسوی همراه  ، بسربرد . بعد از اینکه همه بطریق در گوشی در موضوع مطلع می شوند ابتدائا رگ غیرتشان بالا  می زند که : یعنی چه ، چه حقی دارد پول بگیرد ما را ازاد کند و از آن گذشته و آن زنان اشرافی بین خود نجوا کنان می گویند که خوب معلوم است ، افسر نظری به راهبه ها ندارد ، آن » تپلی » هم که فاحشه است ، قطعا به یکی از ما نظر دارد ووقتی در این باره می گویند برق شادی در چشمانشان پدیدار می شود ….. از آنان انکار و از افسر اصرار 24 ساعت می گذرد وافسر پیغام داده و جواب می خواهد و خلاصه مردان با زنانشان مشورت کرده و تصمیم بر موافقت می شود به افسر پیغام می دهند که بیاید و انتخاب کند با این اطمینان که وی خواهد آمد و یکی از این سه خانم محترم را انتخاب خواهد کرد وبه تپلی هم چیزی نمی گویند و از او هم نطری نمی پرسند ، درشکه چی رفته و آمده و باشرمندگی می گوید که افسر خواسته است که » تپلی» شب به اتاق وی برود . زنان » محترم » که انتخاب شدن تپلی توسط افسر را تو هین به خود دانسته می توپند که : خلایق هر چه لایق ،مردک ..آ..  نی  بو گندو ، همطراز خود را انتخاب کردو با خیال راحت رو به تپلی کرده و بازبان بی زبانی از وی می خواهند که بکند هر آنچه را که افسر خواسته است ، «تپلی» بر خلاف انتظا ر از شرم سر خ می شود ، به گریه می افتد و با زبان بی زبانی می گوید اگر وی در کشور و خانه خود به » تن فروشی » مشغول بود است به این معنا نیست که حاضر است با یک افسر متجاوز خارجی » همبستر» ، خلاصه یک روز دیگر می گذرد و » تپلی » راضی نمی شود و افسر هم از شرط خود عدول نمی کند ، هر چه به افسر اصرار می کنند که یکی دیگر از بانوان را انتخاب کند ، مقبول نمی افتد ، نهایت اینکه  یکی از خانمها عصبانی شده و بر سر «تپلی» داد می کشد که تو که با عالم و آدم ….. !! حالا برایت چه فرقی می کند . در روز سوم وقتی » تپلی » حضورنداشته یکی از مردان فریاد می کشد که یافتم ، کلید راضی کردن «تپلی » بدست » خواهران راهبه است . و از خواهران می خواهند که وی را بازبانی که خود می دانند راضی کنند . راهبه ها که تا این زمان با » تپلی » بخاطر گناهکار بودنش حتی حرف نمی زدند با وی شروع به خوشرویی می کنند و چنان برای وی حدیث و آیه می آورند و شواهد تاریخی مذهبی و ورد ودعا برای راضی کردنش  می خوانند که «گی دو مو پاسان » می گوید : راهبه ها برای راضی کردن تپلی چنان ورد می خواندند و برای راهبه هایی که در طول تاریخ به این نوع فدارکاری ها دست زده اند اشک می ریختند که  گویا که موجودی به نام » زن » آفریده شده است تا با در اختیار گذاشتن تنش ، عالم و آدم را در هنگام ضرورت ! نجات دهد  و یکی ازوظایف راهبگی » جهاد تن «بوده است .. خلاصه تپلی راضی می شود و می کند آنچه را که افسر خواسته است

حالا هم این آخوند های ما که به هزاران دلیل می خواهند موضوع مفتضح » صیغه» را عمومی کرده و از ننگ آن بکاهند می گویند که کودکان » صیغه » با هوشتر هستند !!و اینکه  » ائمه اشا ن » با صیغه کردن مبارزه سیاسی !! می کرده اند ، الحق که اگر این آخوندها انقلابی هستند ، مبارزه سیا سی اشا ن  هم در امر مقدس » صیغه » کردن معنی می یابد . بی شخصیتی و بی پرنسیپی از این بیشتر نمی شود . صاحب حکومت اسلامی باید کلاهش را کمی بالاتر بگذارد .

////////////////////////////////////////////////////////

 

sighe4

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s