parcham2

به وبلاگ کاوه فرزند ملت خوش آمدید 

تا سال 1392 هنوز اعتقاد داشتم که فضایی که اصلاح طلبان در داخل کشور بوجود خواهند آورد ، ممکنست بتواند ، زمینه را برای بازگشت به مملکت فراهم کرده و من ضمن بازگشت به کشور بتوانم ، در چهار چوب های قانونی  ، با این رژیم به مبارزه بپردازم .

من کاوه فرزند ملت با آشنایی با جریانات مذهبی با سیاست آشنا شدم  . مدتی تحت تعلیم مذهبی بوده و حتی زمانی در مدرسه «خان » در شهر قم ، درس طلبگی خواندم ، دز حوزه نهار وشام معمولا بسیار فقیرانه بود وروزی که می توانستیم » آبگوشت » بخوریم آنروزبرایمان روز اعیانی بود . در 11-10 سالگی تحت رهبری یک روحانی و جند فرد حزب اللهی دیگر از ما کودکان چند گروه تشکیل شده بود و بسته های کوچک نان و خرما و پنیر و 5 تومان پول (50 ریال )  تهیه می کردیم وهر کدام از ما تعدادی از این بسته های کوچک را برداشته به محله های فقیر نشین شهر می رفتیم و در حالیکه سر دسته گروه در خیایا ن اصلی عملیات را کنترل می کرد به در خانه های مردم فقیر و حلبی آباد می رفتیم ووارد خانه ها شده و بسته های خوراکی را به آنها می دادیم  در ادامه که با صاحبان هر خانه آشنا می شدیم عکسی از » خمینی » هم با بسته ها به آنها می دادیم و اگر احیانا عکس » محمد رضا شاه » را بر دیوار می دیدیم از آنها می خواستیم حالا که عکس » خمینی » دارند ، بهتر است عکس شاه را بردارند ، و عکس » خمینی » را بجای آن عکس بگذارند ، جالب اینکه عموما هم با مخالفتی روبرو نشده و خود ما به در بر داشتن عکس » شاه » از دیوار خانه پیشقدم می شدیم . در اولین دوره فعالیتهای  جدی مذهبی  به حجیته پیوستم و با صلاحدید آنان  در جلسات هموطنان بهایی شرکت می کردم و در آنجا دیدم که تهمتایی که روحانیت شیعه نسبت به این دسته از هموطنان مطرح می کند مزخرفاتی بیش نیست .  با در میان گذاشتن این حقیقت با مسئولین انجمن  که بهاییان آنطور که  آنان  در باره آنها می گویند در جلساتشان به مصرف مشروبات الکلی و.لهو لعب … می پردازند نیستند، آنان اظهار کردند که شاید آنها احساس کرده اندکه تو حجتیه ای هستی و پنهان کاری می کنند . در یکی از جلسات انجمن  که مقاله ای در باره مشکلات مبتلابه اجتماعی آن وقت ایران نوشتم ، مسئول جلسه » آقای تقی نوروز شاد » که بعد از انقلاب بعنوان سفیر حکومت اسلامی در اسپانیا انتخاب شد ، مشخصا مطرح کرد که در جلسات حجتیه نمی بایست در باره مسائل سیاسی – اجتماعی بحث و مناظره شود  وعملا از ادامه حضور در جلسات انجمن منع شدم.

 در این مدت با گروههای مذهبی و «هادی غفاری» و  در سطح پخش اعلامیه های ضد رژیمی فعالیت می کردم .  تابستانها با » هادی غفاری که آنموقع   دانشجوی دانشگاه الهیات بود ،  وبرای کمک مالی به خانواده وی که آنموقع پدرش » حاج حسین غفار ی» درزندان بود در  میدان فوزیه ،نبش خیابان شهرستانی  دست فروشی می کردیم .

  در سن 15-14 سالگی سئوالات مشخصی در باره عدل الهی ، منطقی نبودن فقه و تعالیم دینی  در ذهنم مطرح شد و آن را با اساتید علوم دینی در میان گذاشتم و تردیدهای جدی در باره امکان اتکا به اسلام برای حل ناهنجاری های اجتماعی در ذهنم مطرح شد .  کم کم زمینه فعالیت جدی سیاسی برایم مطرح شد و بخصوص که برادر و خواهرم نیز توسط ساواک دستگیر شدند و به زندان افتادند . به یکی از گروههای سیاسی نزدیک به » مجاهدین خلق » پیوستم  و در خرید و جابجایی اسلحه و تدارکات وشناسایی  با آنها فعالیت کردم . گاهی مارا برای دیدن رنج مردم به محله های فقیر نشین و کوره پز خانه هامی فرستادند ، گاهی برای نوشتن گزارش باید به محله » شهر نو » می رفتیم ، بعد از هر بار رفتن به » شهر نو » و دیدن وضعیت اسفبار زنان و دختران جوان مفلوک هموطنمان  و گاهی صحبت کردن با آنان  به گریه می افتادم و از شدت غم و اندوه چند روز نمی توانستم غذا بخورم . .

نهایتا در سال 1354 دستگیر شدم اما ارتباط من با آن گروه مسلح لو نرفت و به 12 سال زندان محکوم شدم  . به مدت 3  سال   زندانی بودم  و در جریان آزاد ی زندانیان در حوادث قبل از انقلاب از زندان ازاد شدم .

. در اولین روز  آزادی از زندان ، خواهر من که نیز بتازگی  وقبل از من از زندان آزاد شده بود و حزب اللهی بود به مسئولین مسجد محله اطلاع داده بود که من حزب اللهی نیستم . در همان شب آزادی از زندان ، مردم محله به استقبال من آمدند و می خواستند گو سفند قربانی کنند و از من خواستند که مسلمانی خود را اثبات کرده تا آنان بقول خودشان قدمم را بر روی چشم بگذارند. و از من خواستند تا اشهد ان لااله…. بگویم ، من زیر بار این حرف زور نرفتم . از همان موقع خانواده من که حزب اللهی بودند من را نجس به حساب آورده و بقول خودشان از من احتیاط می کردند . در همان شبی که  حزب اللهی ها عکس آقا را توی «ماه» می دیدند شدید مورد حمله و لعن وطعن اهالی محل قرار می گرفتم که چرا من عکس آقا را توی ماه نمی بینم .

 بعد از انقلاب و با تشکیل کمیته ها ، زمینه برخورد با زندانیان سیاسی قبل از انقلاب  و دستگیری آنان مطرح می شد ، خواهرم که آنموقع حزب اللهی دوآتشه بود و  اکنون از فعالین و شیفتگان اصلاح طلبان است ، دائما تهدید به تحویل دادن من به کمیته بعنوان ضد انقلاب می کرد و یکبار مادرم سراسیمه  آمده و گفت : خواهرت در را قفل کرده و کلید را با خودش برده و با کمیته هماهنگ کرده که وقتی تو در خانه هستی برود و خبر دهد که بیایند و تو را دستگیر کنند ، من که از روز های انقلاب 22 بهمن ، تنها یک کلت کمری را از اسلحه هایی که از پادگانها برداشته بودیم را  برای خودم نگهداشته بودم و بقیه  را به گروههای سیاسی تحویل داده بودم با برداشتن کلت و از طریق تراس ،  از خانه فرار کردم و دیگر هم به خانه نرفتم . و تا سال 1361 در یکی از گروههای سیاسی بر علیه رژیم فعالیت می کردم .

در این مدت چند بار در تور اطلاعاتی  گیر افتادم که هر بار با استفاده از روشهای ضد تعقیب  از آن مطلع شده و توانسته بودم همراه با همسرم که وی نیز  فعال سیاسی بود از دستگیرشدن فرار کنم .

در سال 1361 می بایست یکی  از اعضای گروه را برای  تشکیل جلسه ای به خانه تیمی که در آنجا زندگی می کردیم ببرم ، بااینکه   وی را چشم بسته به ان خانه بردیم ، اما وی که چندماه بعد دستگیر شد زیر فشار شدید و شکنجه گفته بود که من احتمالا در حوالی اتوبان «پارک وی  و بالاتر از «میدان ونک » زندگی می کنم و سپاه پاسداران به برادر من که تا کنون نیز  از اعضای  بالای » سپاه پاسدران » است ، ماموریت داده بود که هر روز چند ساعت مسیر تجریش و پارک وی و خیابان مصدق را گشت بزند ، البته من عضو رده بالا و مرکزیت نبودم و یک عضو معمولی بودم بخصوص که حدود 25 سال هم سن داشتم و حتی تیپ تئوریکی هم نبودم ، من  بیشتر یک عضور تدارکاتی بودم و سپاه می انست که اگر من را دستگیر کند می تواند از طریق من به امکانات گروهی که با آن فعالیت می کردم دست یابد .

 نهایتا یکبار وقتی که در  ماشین  با همسرم و یک فرد دیگر از اعضای گروه در حال تردد بودم توسط برادرم مورد شناسایی قرار گرفته و توسط این قابیل برادر کش   همراه با همسرم دستگیر شدیم . اما توانستیم آن عضو دیگر را فراری داده و از دستگیر شدن وی جلوگیری نماییم .

در دروان بازجویی و در 24 ساعت اول ومطابق مقررات سازمانی باید فرد دستگیر شده تا 24 ساعت هیچ اطلاعاتی ندهد تا آن افراد فرصت جابجایی افراد و امکانات را داشته باشند    و بعد از حدود 12 ساعت شکنجه برای ندادن اطلاعات دست به خود کشی زده و توانستم با توجه به بیهوش شدنم جریان باز جویی  و شکنجه شدن را متوقف کنم . باز جوی من   آنطور که اکنون مشخص شده است ، از دانشجویان خط امام با نام مستعار حمید بود که در حقیقت فردی است با نام «ناصر سرمدی پارسا » .

بعداز 48 ساعت و تحت شکنجه های وحشتناک از قبیل شلاق تا حد سیاه شدن پاها ، کتک های وحشیانه  آدرس خانه محل زندگی و به تدریج بعضی آدرسها را با امید اینکه با توجه به گذشت چندین روز اکنون گروه از دستگیری من مطلع شده است   را گفتم و به این شکل بار دوم هم زندانی شدم .

 ابتدائا به اعدام  محکوم شدم و تا سال 1364 زیر حکم اعدام بودم . مدتها در سلولهایی که افرادی که باید اعدام شوند بسربردم ، یک شب در هر هفته شاهد بیرون کشیبدن افراد از سلولهایشان برای بردن به میدان اعدام بودم  و وقتی که می شنیدم که درب سلول قبل از من را باز کرده و نجوای » با کلیه وسایل بیا بیرون » را نمی شنیدم اما حس می کردم ، منتطر می شدم که اکنون نوبت به سلول من می رسد ، اما با گذشتن مامور از سلول من ، با خودم می گفتم این هفته هم زنده ماندی ،  ، معمولا یک یا دوساعت بعد از این لحظات ابتدائا صدای رگبار وبعد از آن صدای تیر خلاص به اعدام شدگان  گوش و جان وروح وروان زندانیان را می آزرد . اولین اقدام یک حکومت دموکراتیک باید لغو مجازات اعدام جز در مورد خیانت مستقیم و همکاری با دشمن در زمان جنگ باشد .

بعدا فهمیدم در آن روزها میان دادستانی و لاجوردی از یکسو و دادگاه انقلاب برهبری » نیری » که از سوی » خمینی » نمی دانم کتبی یا شفاهی فرمان عدم اجرای حکم اعدام مرا داشته  اختلاف نظر شدید وجود داشته است . بستگان در جه اول من که عموما از مقامات رژیم هستند پا در میانی کرده و با چندین بار ملاقات با » خمینی » توانستند فرمان عدم اجرای حکم اعدام مرا از وی بگیرند . البته آن برادر من که مرا دستگیر کرد و در دوران بازجویی هم  من را دائما تهدید می کرد که اگر اطلاعات ندهم خودش من را شلاق خواهد زد سعی می کرد با من روبرو نشود . وی حتی دردوران بعد از ازادی من از زندان برخورد متکبرانه و از بالا داشت و با اینکه از من کوچکتر و من خود ، وی رابا مسائل سیاسی آشنا کرده بودم ، هیچگاه حالت پشیمانی و انسانیت نسبت به خودم در وی ندیدم .   در عین حال » اسدالله لاجوردی بعنوان » دادستان انقلاب اسلامی » بر اعدام شدن من اصرار داشت و پرونده من را  به بخش اجرای احکام فرستاده بود اما » نیری » بعنوان » رییس دادگاه » من با در دست داشتن دستور » خمینی » مبنی بر عدم اجرای حکم  از اعدام شدن من جلوگیری کرده بود و  نهایتا به 12 سال زندان محکوم شدم .البته همسر خواهر من که خود یکی از بازپرس های زندان اوین و از مسئولین  امور اطلاعاتی کشور بود نیز سعی بسیار در اعدام نشدن من داشت . هر جند که   در حال حاضر از عدم اجرای حکم  اعدام من ، بسیار متاسف است و از تلاشهای خود در این مورد اظهار پشیمانی می کند .

در سال 1365 ، وقتی که تصیمم » خمینی » مبنی بر اعدام همه زندانیان سیاسی به مقامات قضایی ابلاغ شده بود  من نیز به مانند دیگر زندانیان  بارها مورد مصاحبه قرار گرفتم . به من اطلاع  داده شده بود که این مصاحبه ها ، مصاحبه مرگ و زندگی است  و باید بسیار با احتیاط صحبت کنم.با تلاش خانواده و بستگانم و با دادن تعهد نامه مبنی بر اینکه بعد از آزادی از زندان بر علیه ، رژیم فعالیت نکنم ، نهایتا در سال 1366 بعد از تحمل 6 سال زندان ، آزاد شدم . بعد از آزادی و در جریان مراجعه و معرفی منظم به مراکز انتظامی ، از من خواسته شد که با توجه به تجارب سیاسی خود و در مراکز دانشگاهی تحصیلی خود  با رژیم به همکاری امنیتی بپر دازم . طبیعتا نمی توانست هیچگونه همکاری میان من و نظامی که آنرا ضد ملی می دانستم مطرح باشد . بعد از طرح چنین پیشنهادی ، و اینکه متوجه شدم ، عدم همکاری من ، می تواند به دستگیری مجددم ، منجر شود ، در اولین فرصت از ایران خارج شدم . خلاصه کلام اینکه 10 سال را در زندانهای نظام پهلوی و ج.ا. گذراندم .

 مدتها در روسیه و سابق کشور های اتحاد شوروی زندگی کردم در آنجا تحصیل دانشگاهی خود را به پایان بردم و توانستم بطور ریشه ای دلائل شکست انقلابهایی از نوع انقلاب 1917 و انقلاب 1357 که هر دو را از یک گفتمان تاریخی می دانم بررسی کنم .

اما یعد از ازادی از زندان  آنچه که همیشه محرک من بوده است امید به بازگشت از کشور  و فراهم کردن زمینه فعالیت سیاسی به هر شکل ممکن بود .

تا سال 1392 هنوز اعتقاد داشتم که فضایی که اصلاح طلبان در داخل کشور بوجود خواهند آورد ، ممکنست بتواند ، زمینه را برای بازگشت به مملکت فراهم کرده و من ضمن بازگشت به کشور بتوانم ، در چهار چوب های قانونی  ، با این رژیم به مبارزه بپردازم . تا سال 1392 عموما نوشته ها ی من با در نظر گرفتن چهار چوب قانون اساسی نوشته می شد و نمی خواستم امکان بازگشت به داخل را از دست بدهم . اما بعد از انتخاب شدن روحانی ، به این نتیجه رسیدم که در بازگشت به کشور هیچ امکان فعالیت قانونی بر علیه ج.ا. وجود ندارد . اکنون و از سال 1392 ، به نتیجه قطعی رسیده ام که تنها راه حل مشکلات و ناهنجاری های اجتماعی ، گذار از نظام اسلامی حاکم بر کشورمان ایران است . در حال حاضر مستقل بوده و به هیچ جریان سیاسی وابستگی ندارم  و معتقدم تنها راه راهایی و نوزایی و رستاخیز ایران و ایرانی ، ادامه راه و اهداف انقلاب مشروطه ، ادامه تلاشهای بنیانگذار ایران نوین ، » رضا شاه کبیر » ادامه راه رشادت های پدران ما در نهضت ملی کردن صنعت نفت  ، ادامه راه مبارزات حق طلبانه مردم ایران در سال 1357 برای ایجاد ساختار سیاسی که در آن جدایی دین از همه ساختار های سیاسی اجتماعی تضمین شده باشد هستم . من خود انقلاب 1357 را حرکتی تاریخی می دانم که هدف مرحله ای آن تحکیم استقلال سیاسی و پایه ریزی یک نظام سیاسی مستقل است و مردم ما تا کنون و اولین کشور خاورمیانه ای هستند که توانسته اند در این راه سترگ قدمهایی اساسی بردارند . . تنها اقدام اساسی » جمهوری اسلامی » تاکید درست بر روی استقلال سیاسی است به نحوی که یک ژنرال آمریکایی ، یک سفیر انگلیسی دیگر نمی تواند رهبر سیاسی کشور ما را امر به خروج از کشور دهد . ما به این حد از استقلال رسیده ایم و رسیدن به این حد از استقلال برای من که در انقلاب 1357 نقش فعال داشته و جوانی خود را در این راه گذاشتم مایه مباهات است .

اگر پدران ما ، اگر رضا  شاه کبیر   و دکتر مصدق و محمد رضا شاه  و شاهان قاجار و امیر کبیر ، نمی توانستند در کنار یکدیکر  ایران را بسازند و برای مردم رفاه و آسایش به وجود بیاورند و در این میان خارجی نیز سوئ استفاده کرده و با پشتیبانی از یک جناح ، بخشی دیگر از فرزندان این آب و خاک را نابود می کرد ، ما امروز وظیفه داریم به حذف هیچ جریان حتی جریانی که پایگاهی ضعیف در میان مردم دارد نیندیشیم . هر گونه پیشرفت و ترقی از مسیر ادامه اهداف نهضت مشروطه ، نهضت ملی کردن صنعت نفت و اهداف انقلاب 1357 می گذرد . . تنها نیرویی که خواهد توانست بعنوان آلترناتیو «نظام فعلی حاکم بر کشور مان » عمل کند و مردم به آن خواهند پیوست  نیرویی است که  ضمن حفظ دستاوردهای  مشروطیت ، نهضت ملی کردن صنعت نفت و . انقلاب 1357 به ادامه این مسیر تاریخی ، تاکید داشته باشد . مردم ما از ادامه مسیر  انقلاب 57  براحتی  عقبگرد نخواهند کرد .

.من معتقدم که هنوز  ادامه مسیر انقلاب 1357و خلع قدرت از فقهای حاکم بر ایران ابزاری مناسب برای بوجود اوردن زمینه تغییرات بنیادی اجتماعی است . بر داشت من اینست که گروههای اپوزیسیون و سازمانهای سنتی سیاسی در ایران   امروزه مانند همه دنیا ، دچار بحران اساسی هویتی هستند و با توچه به بحران هایشان نخواهند توانست با حکومت اسلامی که یکی ار پیچیده و قوی ترین حکومتهایی است که کشور ما تا کنون به خودش دیده است بطور قطعی دربیفتند . گروههای سیاسی چپ در ایران می خواهند با استفاده از مبارزات مردم ایران ، بر د اشت های مختلف خود از مارکسیسم  و د ربهترین حالت سوسیال – دمکراسی را در ایران پیاده کنند ، گروههای حول شاهزاده رضا پهلوی نیز اساسا به مبارزه سیاسی بعنوان ابزاری برای دست یافتن به قدرت اقتصادی – اجتماعی خود و گروه اجتماعی ای که به ان تعلق دارند می اندیشند و به این خاطر است که مردم ایران هم با اپوزیسیون و شعا رهایش توجه لازمه را نشان نمی دهد . از سوی دیگر این گروهها اصل انقلاب در ایران را رد کرده و آنرا نتیجه فریب خوردن مردم ایران می دانند که این خود توهین آشکار به مردم ما و جانفشانیهای پدران ما در طول یکصد سال گذشته است .

» مجاهدین خلق» نیر به این حقیقت توجه نمی کنند که  گروههای اساسی اجتماعی خواهان سرنگونی را فقط می توان با شعار برقراری جمهوری لاییک و سکولار ، غیر دینی و غیر ایدئولوژیک به مبارزه ای قهر مانانه بر علیه این حکومت بر انگیخت ، . مجاهدین خلق با نزدیکی به عربستان سعودی که قطعا خواهان تجزیه ایران و همراهی با نیروهای جنگ طلب آمریکایی که خواهان باز گرداندن یک حکومت وابسته هستند ، خود را از مسیر انقلاب ایران خارج کرده اند . بسیاری از نیروهای طرفدار ج.ا. نهایتا از این حکومت دل خواهند کند و به آلترناتیوی روی خواهند آورد که  به دستاوردهای مبارزات یکصد ساله اخیر وفادار باشد و درراه ادامه آن اهداف سترگ تاریخی باز هم گامهای اساسی بردارد .ایران در آینده ای نه چندان دور به قطب سیاسی- فرهنگی منطقه تبدیل خواهد شد . مانند نقشی که فرانسه در اروپا دارد . هدف ما از مبارزه با جمهوری اسلامی نه بازگشت به گذشته و اجازه  قدرت گرفتن به سیاستمداران وابسته به قدرتهای بیگانه از نوع آمریکا و روسیه و انگلستان که ادامه انقلاب در دستیابی به اهدافی از قبیل استقلال سیاسی ، دموکراسی اجتماعی وبرابری حقوقی آحاد مردم در برابر قانون باشد . .

بسیار ی از ایرانیان وقتی  نزدیکی مجاهدین خلق  به عربستان سعودی و نیروهای جنگ طلب آمریکایی را می بینند  ، از هر گونه احتمال پیوستن به مجاهدین نا امید می شوند . به همین دلیل است که می گویم ، گروههای سیاسی سنتی در ایران از راست تا چپ گرفته دچار بحران های مختلف بوده و مردم جز در حالت دخالت خارجی  و یا اشغال کشور از سوی آمریکا یا اجبار ناشی از ترس از تجزیه مملکت به توجه نخواهند کرد  .  هر کشوریکه بخواهد یک تیر بسوی کشور عزیز ما شلیک کند ، هر کشوری که بخواهد ایران و مردم ما و حتی سپاه پاسداران را که اکنون صدها هزار نفر از مردم ما در سازمانهای وابسته به آن به امرار معاش خود مشغول هستند را تحریم کرده و زندگی را بر مردم ما تلخ کند دشمن و هر ایرانی که از این اقدامات حمایت کند خائن است . ایران و مردمانش ، جان ما ، ناموس ما و سرمایه جاودانی ما هستند  به هیچ خارجی نباید اجازه داد که به فکر تحریم و یا تحمیل جنگ به کشورمان بیفتد . دفاع از مرزهای سرزمینی وو جلوگیری از هر گونه تلاش برای نابودی کردن دولت مستقر و قدرت مرکزی بر کشورمان  از سوی نیروی خارجی است تنها هدفی است که در مورد آن نباید هیچ عقب نشینی صورت پذیرد . انقلاب و اهداف آن ،  ایران و مرزهای سرزمینی آن ، یکپارچگی آن برای ما امری مقدس و خدشه ناپذیر است . ما ایرانیان باید » ملی گرایانی »  انقلابی  و حتی » افراطی » باشیم .

اپوزیسیون حکومت اسلامی امروز به شخصیتی یا یک جریان سیاسی کاریز ماتیک نیاز دارد که به انقلاب و دستاوردهای آن احترام گذاشته و به مردم آگاهی دهد که ادامه مسیر انقلاب 1357 از مسیر ج.ا. ممکن نبوده و باید در راه استقرار » جمهوری دوم » گام برداشت . » جمهوری دوم » به این معناست که بازگشت به گذشته و» سلطنت » و یا برقرای یک رژیم وابسته دیگر ممکن نیست و مردم ما چنین اهدافی را طرد خواهند کرد .» جمهوری دوم» به این معناست  که  هر آنچه که از مبارزات مشروطه تا کنون بدست آورده ایم باید حفظ شود و اکنون نوبت حکومتی دموکراتیک ، مستقل و مردم سالار است . جمهوری اسلامی در حال حاضر دیگر دارای هیچ ظرفیتی برای تعمیق اهداف انقلاب   1357  در حوزه های تعمیق عدالت اجتماعی ، برابری آحاد مردم در برابر قانون ، رفع فساد و فقر و فحشا و تامین حداقل زندگی ابرومندانه برای مردم ما نیست و باید از قدرت خلع شود .اما خلع قدرت از این نظام اساس به معنای بازگشت به گذشته نیست . نیروهای طرفدار و حول سلطنت طلبان می خواهند ما را به قبل از سال1357 بر گردانند و ج.ا. می خواهد ما را در در سال 57 متوقف کند ، اما ملت ما می خواهند به پیش روند ، اپوزیسیون و نظام هردو توان پاسخگویی به حرکت توفنده مردم ما برای دستیابی به رستاخیر و نوزایی ملت بزرگ ایران را ندارند .

در عین حال باید بدانیم سردمداران نظام  امکان هیچگونه فعالیت موثر مدنی را به مردم نخواهد داد .  با فعالیت های مدنی  می توان شکافهایی در درون حاکمیت انداخت اما اگر چنین مبارزات و فعالیت هایی بخواهد بعنوان هدف  و یگانه راه مبارزه بارژیم مطرح باشد ، هیچگاه ادامه مسیر انقلاب  و ایجاد تغییرات بنیادی در ایران را به چشم نخواهیم دید .

 با اینکه در ایران و تا کنون همیشه طبقه متوسط کلید مبارزه اساسی را بر علیه نظامهای سیاسی را زده است و این بار هم شروع مبارزات سیاسی با این اقشارو طبقات خواهد بود ، اما تا  مبارزات اصلاح طلبانه و نرم این اقشار وطبقات بدنبال خود حرکات اعتصابی در شرکت نفت ، حمل و نقل ، کار خانه های خود رو سازی و وزارت خانه ها را بدنبال نداشته باشد ، مبارزات این اقشارر وطبقات  به تنهایی به جایی نخواهد رسید.

ستون اصلی و فقرات مبارزات  ترقی خواهانه که  منجر به خلع ید از سر دمداران دروغین انقلاب  شود ،   کارگران و زحمتکشان خو اهند بود ، هر چند که بنظر می رسد در نبود مبارزات اصلاح طلبانه اقشار و طبقات متوسط زمینه پیوستن همین کارگران و زحمتکشان بشدت ناراضی به رهبران سیاسی » پوپو لیست » بسیار است . د ر همه جای دنیا در صورت نبودن یک اپوزیسیون دمکرات و مترقی ، اقشار تهیدست و کارگران بیچیز ، جذب گروههای راست و فاشیستی می شوند . ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست بخصوص که در کشور ما گرایش های سرکوبگرانه  خود صاحب بزرگترین امکانات اقتصادی  و اجتماعی و سازماندهی هستند . از سال 2002 به اروپا آمده  و اکنون با همسرم و سه فرزندم در آنجا زندگی می کنیم .

aman

DSCN1758'

«همسرم «اکسانا 

 

 

 دبورا                                     داوید                                     دانیال                                     

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. حسن حسینی فرد می‌گوید:

    برادربزرگواررنجهای بیشمارت راخواندم امیدوارم روزی آرزوهایت جامه عمل بپوشدومردم طمع شیرین دموکراسی رابچشند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s