در باره من

منتشرشده: مه 28, 2016 در سیاست
parcham2

به وبلاگ کاوه فرزند ملت خوش آمدید 

تا سال 1392 هنوز اعتقاد داشتم که فضایی که اصلاح طلبان در داخل کشور بوجود خواهند آورد ، ممکنست بتواند ، زمینه را برای بازگشت به مملکت فراهم کرده و من ضمن بازگشت به کشور بتوانم ، در چهار چوب های قانونی  ، با این رژیم به مبارزه بپردازم .

من کاوه فرزند ملت با آشنایی با جریانات مذهبی با سیاست آشنا شدم  . مدتی تحت تعلیم مذهبی بوده و حتی زمانی در مدرسه «خان » در شهر قم ، درس طلبگی خواندم ،در اولین دوره فعالیتهای مذهبی  به حجیته پیوستم و در جلسات هموطنان بهایی شرکت می کردم و در آنجا دیدم که تهمتایی که روحانیت شیعه نسبت به این دسته از هموطنان مطرح می کند مزخرفاتی بیش نیست .  با در میان گذاشتن این حقیقت که بهاییان آنطور که مسلمانان در باره آنها می گویند در جلساتشان به مصرف مشروبات الکلی و…. می پردازند نیستند با مسئولین انجمن ، آنان اظهار کردند که شاید آنها احساس کرده اندکه تو حجتیه ای هستی و پنهان کاری می کنند . در یکی از جلسات انجمن  که مقاله ای در باره مشکلات مبتلابه اجتماعی آن وقت ایران نوشتم ، مسئول جلسه » آقای تقی نوروز شاد » که بعد از انقلاب بعنوان سفیر حکومت اسلامی در اسپانیا انتخاب شد ، مشخصا مطرح کرد که در جلسات حجتیه نمی بایست در باره مسائل سیاسی – اجتماعی بحث و مناظره شود  وعملا از ادامه حضور در جلسات انجمن منع شدم.

 در این مدت با گروههای مذهبی و «هادی غفاری» و  در سطح پخش اعلامیه های ضد رژیمی فعالیت می کردم .  تابستانها با » هادی غفاری که آنموقع   دانشجوی دانشگاه الهیات بود ، در میدان فوزیه ، دست فروشی می کردیم .

  در سن 15 سالگی سئوالات مشخصی در باره عدل الهی ، منطقی نبودن فقه و تعالیم دینی  در ذهنم مطرح شد و آن را با اساتید علوم دینی در میان گذاشتم و تردیدهای جدی در باره امکان اتکا به اسلام برای حل ناهنجاری های اجتماعی در ذهنم مطرح شد .  کم کم زمینه فعالیت جدی سیاسی برایم مطرح شد و بخصوص که برادر و خواهرم نیز توسط ساواک دستگیر شدند و به زندان افتادند . به یکی از گروههای سیاسی نزدیک به » مجاهدین خلق » پیوستم  و در خرید و جابجایی اسلحه و تدارکات وشناسایی  با آنها فعالیت کردم . نهایتا در سال 1354 دستگیر شدم اما ارتباط من با آن گروه مسلح لو نرفت و به 12 سال زندان محکوم شدم  . به مدت 3  سال   زندانی بودم  و در جریان ازاد ی زندانیان در حوادث قبل از انقلاب از زندان ازاد شدم .

. در اولین روز  آزادی از زندان ، خواهر من که نیز بتازگی  وقبل از من از زندان آزاد شده بود و حزب اللهی بود به مسئولین مسجد محله اطلاع داده بود که من حزب اللهی نیستم . در همان شب آزادی از زندان ، مردم محله به استقبال من آمدند و می خواستند گو سفند قربانی کنند و از من خواستند که مسلمانی خود را اثبات کرده تا آنان بقول خودشان قدمم را بر روی چشم بگذارند. و از من خواستند تا اشهد ان لااله…. بگویم ، من زیر بار این حرف زور نرفتم . از همان موقع خانواده من که حزب اللهی بودند من را نجس به حساب آورده و بقول خودشان از من احتیاط می کردند . در همان شبی که فالانژهای آنروز و حزب اللهی های امروز عکس اقا را توی «ماه» می دیدند شدید مورد حمله و لعن وطعن اهالی محل قرار می گرفتم که چرا من عکس آقا را توی ماه نمی بینم .

 بعد از انقلاب و با تشکیل کمیته ها ، زمینه برخورد با زندانیان سیاسی قبل از انقلاب  و دستگیری آنان مطرح می شد ، خواهرم دائما تهدید به تحویل دادن من به کمیته بعنوان ضد انقلاب می کرد و یکبار مادرم سراسیمه  آمده و گفت : خواهرت در را قفل کرده و کلید را با خودش برده و با کمیته هماهنگ کرده که وقتی تو در خانه هستی برود و خبر دهد که بیایند و تو را دستگیر کنند ، من که از روز های انقلاب 22 بهمن ، تنها یک کلت کمری را برای خودم نگهداشته بودم و بقیه را به گروههای سیاسی تحویل داده بودم با برداشتن کلت و از طریق تراس ،  از خانه فرار کردم و دیگر هم به خانه نرفتم . و تا سال 1361 در یکی از گروههای سیاسی بر علیه رژیم فعالیت می کردم .

در این مدت چند بار در تور اطلاعاتی ، پاسدارن گیر افتادم که هر بار از آن مطلع شده و توانسته بودم همراه با همسرم که وی نیز  فعال سیاسی بود از دستگیرشدن فرار کنم .

در سال 1361 می بایست یکی  از اعضای گروه را برای  تشکیل جلسه ای به خانه تیمی که در آنجا زندگی می کردیم ببرم ، بااینکه   وی را چشم بسته به ان خانه بردیم ، اما وی که چندماه بعد دستگیر شد زیر فشار شدید و شکنجه گفته بود که من احتمالا در حوالی اتوبان «پارک وی  و بالاتر از : میدان ونک » زندگی می کنم و سپاه پاسداران به برادر من که تا کنون نیز  از اعضای » سپاه پاسدران » است ، ماموریت داده بود که هر روز چند ساعت مسیر تجریش و پارک وی و خیابان مصدق را گشت بزند ، البته من عضو رده بالا و مرکزیت نبودم و یک عضو معمولی بودم بخصوص که حدود 25 سال هم سن داشتم و حتی تیپ تئوریکی هم نبودم ، من  بیشتر یک عضور تدارکاتی بودم و سپاه می انست که اگر من را دستگیر کند می تواند از طریق من به امکانات گروهی که با آن فعالیت می کردم دست یابد .

 نهایتا یکبار وقتی که در  ماشین  با همسرم و یک فرد دیگر از اعضای گروه در حال تردد بودم توسط برادرم مورد شناسایی قرار گرفته و توسط این قابیل برادر کش   همراه با همسرم دستگیر شدیم . اما توانستیم آن عضو دیگر را فراری داده و از دستگیر شدن وی جلوگیری نماییم .

در دروان بازجویی و در 24 ساعت اول ومطابق مقررات سازمانی باید فرد دستگیر شده تا 24 ساعت هیچ اطلاعاتی ندهد تا آن افراد فرصت جابجایی افراد و امکانات را داشته باشند    و بعد از حدود 12 ساعت شکنجه برای ندادن اطلاعات دست به خود کشی زده و توانستم با توجه به بیهوش شدنم جریان باز جویی  و شکنجه شدن را متوقف کنم .

بعداز 48 ساعت و تحت شکنجه های وحشیانه آدرس خانه محل زندگی و به تدریج بعضی آدرسها را با امید اینکه با توجه به گذشت چندین روز اکنون گروه از دستگیری من مطلع شده است   را گفتم و به این شکل بار دوم هم زندانی شدم .

 ابتدائا به اعدام  محکوم شدم و تا سال 1364 زیر حکم اعدام بودم . بستگان در جه اول من که عموما از مقامات رژیم هستند پا در میانی کرده و با چنیدن بار ملاقات با » خمینی » توانستند فرمان عدم اجرای حکم اعدام مرا از وی بگیرند . البته آن برادر من که مرا دستگیر کرد و در دوران بازجویی هم  من را دائما تهدید می کرد که اگر اطلاعات ندهم خودش من را شلاق خواهد زد سعی می کرد با من روبرو نشود .   در عین حال » اسدالله لاجوردی بعنوان » دادستان انقلاب اسلامی » بر اعدام شدن من اصرار داشت و پرونده من را  به بخش اجرای احکام فرستاده بود اما » نیری » بعنوان » رییس دادگاه » من با در دست داشتن دستور » خمینی » مبنی بر عدم اجرای حکم  از اعدام شدن من جلوگیری کرده بود و  نهایتا به 12 سال زندان محکوم شدم . در سال 1365 ، وقتی که تصیمم » خمینی » مبنی بر اعدام همه زندانیان سیاسی به مقامات قضایی ابلاغ شده بود  من نیز به مانند دیگر زندانیان  بارها مورد مصاحبه قرار گرفتم . به من اطلاع  داده شده بود که این مصاحبه ها ، مصاحبه مرگ و زندگی است  و باید بسیار با احتیاط صحبت کنم.با تلاش خانواده و بستگانم و با دادن تعهد نامه مبنی بر اینکه بعد از آزادی از زندان بر علیه ، رژیم فعالیت نکنم ، نهایتا در سال 1366 بعد از تحمل 6 سال زندان ، آزاد شدم . بعد از آزادی و در جریان مراجعه و معرفی منظم به مراکز انتظامی ، از من خواسته شد که با توجه به تجارب سیاسی خود و در مراکز دانشگاهی تحصیلی خود  با رژیم به همکاری امنیتی بپر دازم . طبیعتا نمی توانست هیچگونه همکاری میان من و نظامی که آنرا ضد ملی می دانستم مطرح باشد . بعد از طرح چنین پیشنهادی ، و اینکه متوجه شدم ، عدم همکاری من ، می تواند به دستگیری مجددم ، منجر شود ، در اولین فرصت از ایران خارج شدم .

 مدتها در روسیه و سابق کشور های اتحاد شوروی زندگی کردم در آنجا تحصیل دانشگاهی خود را به پایان بردم و توانستم بطور ریشه ای دلائل شکست انقلابهایی از نوع انقلاب 1917 و انقلاب 1357 که هر دو را از یک گفتمان تاریخی می دانم بررسی کنم .

اما یعد از ازادی از زندان  آنچه که همیشه محرک من بوده است امید به بازگشت از کشور  و فراهم کردن زمینه فعالیت سیاسی به هر شکل ممکن بود .

تا سال 1392 هنوز اعتقاد داشتم که فضایی که اصلاح طلبان در داخل کشور بوجود خواهند آورد ، ممکنست بتواند ، زمینه را برای بازگشت به مملکت فراهم کرده و من ضمن بازگشت به کشور بتوانم ، در چهار چوب های قانونی  ، با این رژیم به مبارزه بپردازم . تا سال 1392 عموما نوشته ها ی من با در نظر گرفتن چهار چوب قانون اساسی نوشته می شد و نمی خواستم امکان بازگشت به داخل را از دست بدهم . اما بعد از انتخاب شدن روحانی ، به این نتیجه رسیدم که در بازگشت به کشور هیچ امکان فعالیت قانونی بر علیه ج.ا. وجود ندارد . اکنون و از سال 1392 ، به نتیجه قطعی رسیده ام که تنها راه حل مشکلات و ناهنجاری های اجتماعی ، سر نگونی نظام جهل و جنایت اسلامی حاکم بر ایران است . در حال حاضر مستقل بوده و به هیچ جریان سیاسی وابستگی ندارم  اما در عین حال معتقد به وحدت همه جریانات سیاسی سرنگونی طلب بوده و معتقدم تنها راه راهایی و نوزایی و رستاخیز ایران و ایرانی ، ادامه راه و اهداف انقلاب مشروطه ، ادامه تلاشهای بنیانگذار ایران نوین ، » رضا شاه کبیر » ادامه راه رشادت های پدران ما در نهضت ملی کردن صنعت نفت  ، ادامه راه مبارزات حق طلبانه مردم ایران در سال 1357 برای ایجاد ساختار سیاسی که در آن جدایی دین از همه ساختار های سیاسی اجتماعی تضمین شده باشد هستم .

اگر پدران ما ، اگر رضا  شاه کبیر   و دکتر مصدق و محمد رضا شاه فقید و شاهان قاجار و امیر کبیر ، نمی توانستند در کنار یکدیکر  ایران را بسازند و برای مردم رفاه و آسایش به وجود بیاورند و در این میان خارجی نیز سوئ استفاده کرده و با پشتیبانی از یک جناح ، بخشی دیگر از فرزندان این آب و خاک را نابود می کرد ، ما امروز وظیفه داریم به حذف هیچ جریان حتی جریانی که پایگاهی ضعیف در میان مردم دارد نیندیشیم بجز حزب الله که دشمن قسم خورده این مردم و این اب و خاک است  همه جریانات سیاسی را به فعالیت جبهه ای بخوانیم   و از وحدت همه نیر وهای سرنگونی طلب پشتیبانی کنیم

.من معتقدم که هنوز انقلاب و خلع قدرت از فقهای حاکم بر ایران و سپاه پاسداران  ابزاری مناسب برای بوجود اوردن زمینه تغییرات بنیادی اجتماعی است . بر داشت من اینست که گروههای اپوزیسیون و سازمانهای سنتی سیاسی در ایران   امروزه مانند همه دنیا ، دچار بحران اساسی هویتی هستند و با توچه به بحران هایشان نخواهند توانست با حکومت اسلامی که یکی ار پیچیده و قوی ترین حکومتهایی است که کشور ما تا کنون به خودش دیده است بطور قطعی دربیفتند . گروههای سیاسی چپ در ایران می خواهند با استفاده از مبارزات مردم ایران ، بر د اشت های مختلف خود از مارکسیسم  و د ربهترین حالت سوسیال – دمکراسی را در ایران پیاده کنند ، گروههای حول شاهزاده رضا پهلوی نیز اساسا به مبارزه سیاسی بعنوان ابزاری برای دست یافتن به قدرت اقتصادی – اجتماعی خود و گروه اجتماعی ای که به ان تعلق دارند می اندیشند و به این خاطر است که مردم ایران هم با اپوزیسیون و شعا رهایش توجه لازمه را نشان نمی دهد .

» مجاهدین خلق» نیر به این حقیقت توجه نمی کنند که  گروههای اساسی اجتماعی خواهان سرنگونی را فقط می توان با شعار برقراری جمهوری لاییک و سکولار ، غیر دینی و غیر ایدئولوژیک به مبارزه ای قهر مانانه بر علیه حکومت اسلامی بر انگیخت ، بسیار ی از ایرانیان وقتی مراسم مذهبی ای که توسط مجاهدین از قبیل دعای کمیل و زیارت نامه خواندن و …. را می بینند ، از هر گونه احتمال پیوستن به مجاهدین نا امید می شوند . به همین دلیل است که می گویم ، گروههای سیاسی سنتی در ایران از راست تا چپ گرفته دچار بحران های مختلف بوده و مردم جز در حالت دخالت خارجی یا اجبار ناشی از ترس از تجزیه مملکت به آنها نخواهند پیوست . البته این انتقادات من به مجاهدین یا گروه های چپ و یا گروه های طرفدار سلطنت به معنای تخطئه نقش مهم این گروهها و بخصوص  مجاهدین خلق در مبارزات سرنگونی طلبانه رژیم نیست  ، اما ضمن احترام به همه گروههای اپوزیسیون ، انتقاد از آنها را حق خود می دانم 

اپوزیسیون حکومت اسلامی امروز به شخصیتی کاریز ماتیک نیاز دارد که بتواند د ر وهله اول همه گروههای بر انداز را زیر یک چتر فراگیر جبهه ای بدور یکدیگر جمع کرده و زمینه جلب اعتماد مردم را بخود فراهم نماید . رژیم امکان هیچگونه فعالیت موثر مدنی را به مردم نخواهد داد .  با فعالیت های مدنی  می توان شکافهایی در درون حاکمیت انداخت اما اگر جنین مبارزات و فعالیت هایی بخواهد بعنوان هدف  و یگانه راه مبارزه بارزیم مطرح باشد ، هیچگاه سرنگونی و ایجاد تغییرات بنیادی در ایران را به چشم نخواهیم دید .

 

 با اینکه در ایران و تا کنون همیشه طبقه متوسط کلید مبارزه اساسی را بر علیه نظامهای سیاسی را زده است و این بار هم شروع مبارزات سیاسی با این اقشارو طبقات خواهد بود ، اما تا  مبارزات اصلاح طلبانه و نرم این اقشار وطبقات بدنبال خود حرکات اعتصابی در شرکت نفت ، حمل و نقل ، کار خانه های خود رو سازی و وزارت خانه ها را بدنبال نداشته باشد ، مبارزات این اقشارر وطبقات  به تنهایی به جایی نخواهد رسید.

ستون اصلی و فقرات مبارزات سرنگونی طلبانه منجر به خلع ید از سر دمداران حکومت اسلامی ،  کارگران و زحمتکشان خو اهند بود ، هر چند که بنظر می رسد در نبود مبارزات اصلاح طلبانه اقشار و طبقات متوسط زمینه پیوستن همین کارگران و زحمتکشان بشدت ناراضی به دستجات فاشیستی سپاه و بسیج و مداحان بسیار است . د ر همه جای دنیا در صورت نبودن یک اپوزیسیون دمکرات و مترقی ، اقشار تهیدست و کارگران بیچیز ، جذب گروههای راست و فاشیستی می شوند . ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست بخصوص که در کشور ما گرایش های فاشیستی خود صاحب بزرگترین امکانات اقتصادی  و اجتماعی و سازماندهی هستند . از سال 2002 به اروپا آمده  و اکنون با همسرم و سه فرزندم در آنجا زندگی می کنیم .

DSCN1758'

«همسرم «اکسانا 

 

 

 دبورا                                     داوید                                     دانیال                                     

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s