فساد اخلاق در میان حزب اللهی ها و تست بکارت از زنان فرهیخته ایرانی

منتشرشده: مارس 13, 2016 در سیاست
برچسب‌ها:, , , , , ,

 

بنظر شما یک حزب اللهی که برای اولین بار به خارج راه پیدا می کند قبل از هر چیز بدنبال چه خواهد بود ؟

در خبر ها خواندیم که دوتن از زنان مبارز در راه حقوق زنان و شاعران و نوبسندگان آزادی خواه در ایران مجبور به قبول و پذیرش تست بکارت و حاملگی شده اند . زندگی شخصی این د و زن مبارز و آزادیخواه ، البته مسئله خصوصی خودشان است ، ارتباط با رنان و مردان دیگر از سوی این دو نیز به من نویسنده این سطور نیز دخلی ندارد ، اما موضوع به من بعنوان فردی که بر علیه حکومت اسلامی مبارزه می کند از جنبه سیاسی آن مربوط می شود وآن اینکه  سیستم قضایی  اسلامی سعی می کند با وادار کردن زنان مبارز کشور مان به تن دادن به چنین ازمایشی به هوادان خود نشان دهد که گویا هر کسی که با این نظام در بیفتد ، نمونه فساد اخلاق و در زندگی شخصی خود لاابالی و … است .

 اما بقول معروف

» حالی درون پرده  پرده بسی فتنه میرود

تا آن زمان که پرده بیفتد چه ها کنند «

بر آن شدم تا در این نوشته ، یک نمونه فساد اخلاق در میان حزب اللهی ها ، این معلمان مزور و دو روی اخلاق را برای خواننده به رشته تحریر در بیاورم  و نشان دهم که بر مبنای » کافر همه را به کیش خود پندا رد » از آنجاییکه  این جماعت حزب الله  خود مظهر پلیدی روح و روان است ، همه را نیز مثل خود فاسد پنداشته  و وقتی هم که نمی تواند دلیلی بر  فاسد بودن  یک مبارز راه آزادی ا اثبات کند، با دست زدن به حربه » تست بکارت » می خواهد به جامعه این موضوع را القا کند که مخالف فرضی حکومت ، مشکوک به فساد اخلاق است .

 نوشته زیر را بخوانید تا ببینید چه کسی فاسد الاخلاق است ، حزب الله حاکم بر ایران یا مبارزان راه ازادی ایران که اتفاقا و عموما  هم از میان روشنفکران و نویسندگان با شخصیت کشور مان هستند  که حاضر به تحمل سختی ها و زندان ها در راه عقیده خود هستند .

یک حزب اللهی که برای اولین بار به خارج از ایران  راه پیدا می کند قبل از هر چیز بدنبال چه خواهد بود ؟

 

چند سال پیش برای انجا م کاری باید چند ماهی را در » قرقیزستان » می گذراندم . چون احتمال می دادم که اقامتم در آن کشور به درازا بکشد همسرم را نیز با خودم برده و در محله » پخته گل » ( به فارسی یعنی  گل پنبه ) بیشکک ، آپارتمانی  اجاره کردم  ، در همان نزدیکی هم  یک باشگاه ورزشی بود که آمریکایی ها آن را ساخته و بسیار مجهز یود و عصر ها بعداز سا عت کاری در آنجا ورزش می کردم . چند روز از اقامتم در » بیشکک» نگذشته » بود که یکی از بستگانم که از کله گنده های حکومت اسلامی بود و هست و بنا بر مناسبات خانوادگی با او در ارتباط بودم به من تلفن زد و گفت که یکی از دوستانش باید برای انجام کارهای تجاری به بیشکک بیاید و اگر ممکنست با توجه به آشنایی من با  منطقه اگر ممکنست به این فرد کمک کنم تا کارهای تجاری خود را به انجام برساند . گفتم مشکلی نیست و کمک خواهم کرد .

از آنجاییکه دیده و شنیده بودم که که  حزب اللهی ها  معمولا به مجرد آمدن به خارج قبل از هر چیز بدنبال رفع کمبود های جنسی هستند و اقامتشان در خارج معمولا با حاشیه های فراوان همراه است و  برای اینکه مشکلی برای او و خودم پبش نیاید تصمیم گرفتم وی را به خانه خودم نیاورده و  برایش اتاقی در هتلی در » بیشکک » گرفته و از دور به وی کمک کنم . یک راننده تاکسی هم بود که بطور شبانه روزی و همیشه با خودم بود و به او گفتم که یک مهمان از ایران برای من می آید و از آنروز شما بجای من با آن فرد خواهید بود و به جای من آن فرد به شما مبلغ  روزانه کرایه تاکسی را به  خواهد داد  و به وی گفتم این فرد زبان روسی نمی داند اما احتمالا کمی زبان انگلیسی می داند .

خلاصه روز تعیین شده همراه با همان تاکسی به فرودگاه رفتم و بعد از مدتی انتظار سر و کله  ،  مهمان پیدا شد .  بعد از خوش و بش اولیه ، خود را  معرفی کرد ، » علی عسگری » اهل اصفهان و  از اعضای سابق » سپاه پاسداران » که اکنون به کار تجارت مشغول بود و اکنون برای بازار یابی به بیشکک آمده بود .  میهمان ما  از آن حزب اللهی های دونبش یا ریش  بلند نامرتب و یک عینک ضخیم ولهجه غلیظ اصفهانی بود  و به هیچ زبانی هم بجز » فارسی » آنهم با لهجه شیرین  اصفهانی آشنایی نداشت .. من راننده تاکسی را به وی معرفی کرده و به او و به راننده گفتم بازبان ایما و اشاره با یکدیگرارتباط برقرار کنند .  به او نیز گفتم برای وی در هتل ، اتاقی اجاره کرده ام ، اول از اینکه وی را به خانه خود نبرده ام کمی ناراحت شد  و بعد با توضیح من که همسر من با من همراه است و زبان فارسی نمیداند و اشاره به این قضیه که شما نیز راحتتر هستید ، حرفی نزد و من وی را تا هتل همراهی کردم و وی را با راننده تاکسی تنها گذاشتم .

فردای آنروز صبح زود ،راننده تاکسی به نزد من امد و از وی  در باره میهمان پرسیدم  وی اشاره ای کرد که نگو و نپرس ، گفتم مگر چه شده است » گفت میهمان ، دیشب ، بعد از خوردن شام ، با هزار ایما و اشاره از من خواست برای وی یک دختر بلوند پیدا کنم و یا نشان دادن پول گفت هر چقدر هم لازم باشد حاضر است هزینه کند . راننده می گفت به زحمت به وی حالی کرده است که در آن موقع شب نمی تواند در این مورد به وی کمک کند اما در مقابل اصرار » علی » راننده به وی  قول داده بود که روز بعد در این مورد به وی کمک نماید .

 خلاصه یکی دو روز گذشت و باز هم راننده تاکسی  به نزد من امد که : من دیگر نمی توانم با این اقا کار کنم !! گفتم چه شده است  ، گفت : این میهمان  هر شب من را مجبور می کند که وی را به خیابانی که در آنجا زنان خود فروش می ایستند ببرم و چون خودش زبان بلد نیست من باید تمام مراحل پیدا کردن فرد مورد علاقه وی را که حتما هم باید بلوند باشد  انجام دهم ، بعد حسابی سر قیمت هم چانه بزنم چون این اقا می خواهد کمترین پول را بابت این ارتباط بپردازد ، بعد باید انان را به هتل ببرم ، خوب من هم بالاخره این کار ها را می کنم و بعد باید منتظر برگشت آن خانم از اتاق هتل بمانم تا وی را به خانه اش برسانم ، و بعد از همه اینها تازه ، ان طرفهای مربوطه هم  یعد از برگشتن از اتاق این بابا به من فحش می دهند که چرا مارا به دام این خرس پشمالوی بیمار انداختی که هم پول نمی دهد و هم هزار تقاضای نابجا دارد و از ماهم می خواهد  تا اگر مسلمان هستیم  کلماتی را به عربی با وی تکرار کنیم  .

می گفت خلاصه این موضوع دوسه شب تکرار شده و هر شب از آن خانمها فحش خورده و دیشب که باز این برادر ، با وی به خیابان کذایی رفته اند ، تا آن خانمها ماشین وی را دیده اند ،  در چشم به هم زدنی همه غیب شده اند تا به دام به گفته خو دشان » خرس پشمالوی ریشو» نیفتند.

راننده می گفت وی به هر حال اصرار دارد تا من برای وی » جنس خوب » پیدا کنم و منهم حوصله در افتادن با شر خر و لات و چاقو کش را ندارم و خلاصه از من می خواست وی را از این ماموریت نجات دهم .  به عقل خودم آفرین گفتم که این موجود را به خانه خودم نیاوردم واز راننده هم خواستم به هر شکلی هست  کار با این » حزب اللهی » را  تحمل کند .

حالا وقتی که در خبرهامی خوانم که این اقایان در جامعه ما به معلمین اخلاق تبدیل شده اند و تست » بکارت » انهم از بانوان فرهیخته کشورمان می گیرند  به یاد شکوه و ناله » حافظ » از «نو دولتان» دوره آن حضرت می افتم که :

                                         واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند

                                         چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند            

 و می بینم که در این کشور تا بوده و بوده ، دکانداران دیندار همیشه سفره تزویر و ریایشان گسترده بوده است.

لینک های مرتبط
1- چه باید کرد  تا یک حزب الله واقعی شد  .معرفی یکی از  ماموران  اطلاعاتی رژیم جهل و جنایت جمهوری اسلامی
2-«خواهران حزب الله «هم چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
3-آقا زادگان حزب الله چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند !!!!
4- » حزب اللهی » اگر پولدار نباشد بی عرضه است !!
5-در خدمت و خیانت حزب الله  
6- غرب با جمهوری اسلامی به توافق رسید . توافقهای بعدی  با دیگر بنیادگرایان  نیز در راه است.  

 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s