نسخه کامل

images

برای شنیدن  متن خلاصه اینجا را کلیک کنید 

تحلیلی سیاسی – تاریخی از توافقنامه «وین «

بررسی توافق » وین » برای ما ایرانیان فارغ از جنبه های فنی آن و اینکه جمهوری اسلامی و طرف مقابل آن چه از دست داده اند و یا چه بردی داشته اند از جنبه دیگری نیز قابل بررسی است .
من خود نام این توافقنامه را » صلح مسلح » نامیده بودم .سیر امور و موضع گیری ها ی » اوباما » و » خامنه ای » دو طرف تصمیم گیر و اصلی این سازشنامه و حملات این دو به مواضع یکدیگر حتی بعد از امضای سازشنامه صحت آن تحلیل را نشان داد .
غرب با جمهوری اسلامی مذاکره می کند و زیر بار صلح مسلح با این نظام رفته است چون می بیند و تجربه دارد که در دراز مدت این چنین نظامهایی هستند که در مقابل کشورهای پیشرفته صنعتی شکست خواهند خورد.
شاید بتوان با احتیاط گفت ورقی دیگراز کتاب قطور جنگ تمدنها ورق خورد و جمهوری اسلامی بعنوان نماینده ای از فرهنگ اسلامی – شیعی در مقابل تمدن اروپایی دست تسلیم بالا برد و با روی نیاز برای باز سازی و بهسازی صنعت و تکنیک خود بدرگاه رقیب خود روی آورد .
توافقنامه نشان داد بر خلاف ادعا های پیشین ج.ا .مبنی بر تاکید این نظام بر تحقیقات هسته ای و اهمیت علمی آن برای دولتمردان حزب الله ، اتفاقا آنچه برای اینان اهمیت نداشت تحقیقات هسته ای بعنوان یک دستاورد علمی برای کشور بود . آیا می توان از نظر منطقی چنین ادعایی کرد ؟ ، من دلیل محکمی دارم که جمهوری اسلامی به این تحقیقات که بهای آن برای کشور صدها میلیون دلار و دهها سال تحریم بود نه بعنوان یک موضوع علمی که اساسا به فعالییت هایی برای دست پیدا کردن به سلاح اتمی نگاه می کردد . استدلال من بر این مبنا است که بلوک قدرت در ایران وقتی مطمئن شد ، از دیگ جوشان آب سنگین اراک و غنی سازی اورانیم ، تحت تاثیر حساسیت بین المللی و فشار تحریم ها ، نمی تواند مواد لازم برای ساختن بمب اتمی استخراج کند ،حاضر به تعطیل کردن و بر باد دادن همه تحقیقات ادعایی هسته ای خود شد. .. البته باید توجه داشت که نظام از نظر استراتژیک ،» دارای امکان و دانش چرخه فني نيروي هسته اي است ولي در آستانه نيروي هسته اي نظامي که مي تواند در دسترسش باشد متوقف شده است»( 1) . پذیرش این واقعیت از سوی غرب ،امتیاز قابل توجهی است که به جماران داده شده است .
» جان کری » در جلسه دفاع از توافقنامه در جلسه کنگره گفت » ایران به دانش هسته ای دست یافته است و ما نمی توانیم دانش هسته ای آنها را بمباران کنیم «موضوع قابل توجه دیگر اینکه اصلاح طلبان این روزها بدنبال مترسکی می گردند تا از آن قهرمانی بسازند و پیشرفت ادعایی اصلاحاح طلبان در ایران استبداد زده را به وی نسبت دهند ، یک فعال سیاسی اصلاح طلب با جملات زیر سعی دارد حقیقت » پیشکار بودن روحانی در بلوک قدرت را انکار کند و به وی برای اهداف بزرکتر امید ببندد . زیرا بنظر ایشان این روحانی ودر هیئت یگ اعتدالگرا بود که توانست قهرمانانه ایران را از خطر جنگ نجات دهد .
«حسن روحانی، رییس جمهور اعتدال‌گرا چونان بازیگر سیاسی نخبه و توانمند توانست توافق اتمی با غرب را تعقیب و متحقق کند،» (2)
تقی رحمانی » یک فعال اصلاح طلب دیگر در مصاحبه ای رادیویی ، روحانی را بخاطر هدایت مذاکرات منجر به توافق هسته ای قهرمان «حقوق بشر» لقب داده است ومی گوید » آن کس که از وقوع جنگی خانمان سوز جلوگیری کند و از کشته شدن چند میلیون نفر جلوگیری نماید نیز قهرمان حقوق بشر محسوب می شود «
اما واقعیت این نیست ، در حقیقت این حسن روحانی یا ظریف نبودند که گویا با مهارت دیپلماتیک خود توانستند ایران را با غرب به سر میز مذاکره بکشانند که اساسا تصمیم گیری و عزم جزم خامنه ای و دفتر سیاسی سپاه به انجام رسیدن توافق هسته ای بوده است . رییس بنیاد مستضعفان یک سال پیش از عزم جزم نظام بریا پایان دادن به مسئله هسته ای خبر داده بود:
» همان روزی که توافق ژنو صورت گرفت، همه چیز تمام شد. توافق ژنو، مانند قرارداد پانصد و نود و هشت است. نظام تصمیم به بسته‌ شدن این پرونده گرفته است. آنچه از الان به بعد اتفاق می افتد، فقط جلسات کاری است»
خود خامنه ای هم در سخنرانی های خود در سال های 2013 و 2014 اشاره هایی می کرد که خودش در جریان امور مذاکرات بوده و همه این امور تحت رهبری خودش انجام می شود .(3)
اگر وضعیت اقتصادی و اجتماعی جمهوری اسلامی بمثابه نظام و ساختاری سیاسی تضعیف نمی شد ، این نظام از گرسنگی کشیدن کارگر و فعله و زحمتکش ابایی نداشت . مگر امام جمعه مشهد در حالیکه خود بر سفره ای رنگین نشسته بود به مردم فرمان نمی داد که مقاومت کنند و اشکنه بخورند
اصلاح طلبان نعل وارونه می زنند وبلوک قدرت ایران به تغییراتی در راستای منافع سیاسی -اقتصادی خود تن داده است و نه بیشتر!!
منظور من از این مقدمه این است که بگویم سیاستمداران آمریکا و اروپا بعنوان دیپلمات هایی برجسته و هوشمند ، به دست آوردهای جمهوری اسلامی از این توافق واقف هستند ، آنها می دانند که چرخه غنی سازی در ایران تکمیل شده است و نظام ، آگاهانه و فقط تحت مشکلات اقتصادی و انزوای سیاسی در استانه تولید بمب اتمی متوقف شده است، آنها می دانند که عمر دولت اعتدال ، کوتاه است و باز و حتی همین الان جناح اصولگرا با مایه هایی از تفکرات ضد امپریالیستی است که بر ایران حکم می راند ، آنها می دانند که نه تنها ،سرکوب اپوزیسیون که سرکوب هر نوع فعالییت مدنی و صنفی در ایران شدت خواهد یافت ، غرب می داند که نظام به حمایت خود ار حماس و حز ب الله و حوثی ها ادامه خواهد داد و ادعاهای » خامنه ای » در این باره توخالی نیست ، » اوباما می
داند که جمهوری اسلامی در پی ایجاد اشکال و اختلال در ادامه حضور » آمریکا » در منطقه است . غرب همه این ها را می داند ولی باز هم با ملایان تهران به توافقی تاریخی می رسد و اوباما ان توافق را بعنوان یکی از پیروزی های دیپلماتیک خود قلمداد می کند . آیا می توان گفت که غرب در مقابل ج.ا . به یک عقب نشینی تاریخی دست زده است ؟ ایا این یک تاکتیک است؟ . بررسی این مسائل ، موضوع این نوشته است .
بنظر می رسد امتیازاتی که در این توافقنامه به جمهوری اسلامی داده شده است ، اساسا به این خاطر است که غرب به این نتیجه رسیده است که نظام جمهوری اسلامی بعنوان نظامی سیاسی خوش خیالانه اما با شک و تردید ، خواهان اتحادو همکاری دراز مدت باغرب است و با پای خود به همان مسلخی آمده است که قذافی و صدام در آن پای نهادند . در ادامه نوشته توضیح خواهم دادکه آمریکا و اروپا هیچگاه با ادامه حیات پدیده ای بنام جمهوری اسلامی موافق نیستند و بنا بر شرایط معینی به آن امتیازاتی داده اند تا از منافعی که در دوره تاریخی معینی از این نوع نظامها متصور است ، بهره مند شده و امید دارند نهایتا یا مانند قذافی نکلیف انها یا بدست توده های خشمگین بجان آمده روشن شود و یا مانند عراق با دخالت باصطلاح بشر دوستانه تکلیف آنان را روشن کنند
جان کری در همان جلسه کنگره با زبان بی زبانی و آنقدر که یک دیپلمات می تواند بزبان بیاورد گفت که غرب ،به رشد کمی و کیفی اقشار و طبقات مدرن و از نظر اقتصادی متوسط در درون ایران ، چشم دوخته است . وی نمی توانست بگوید اما شکی نیست که برنامه ریزان دیپلماسی غرب می دانند که با ادامه و گسترش تحریم ها ی ایران ، ارتباظشان با این کشور قطع می شد و ادامه آن مسیر به تبلیغ بر روی ، گزینه نظامی منجر می شد ، بگذریم که آمریکا در حال حاضر امکان دست یازیدن به گزینه نظامی را قطعا ندارد که جای بحث آن در این نوشته نیست . اما اروپا و آمریکا در این مورد دارای اشتراک نظر هستند که همراه با ارتباط سیاسی با تهران ، امکان حضور بیشتر اجتماعی در ایران را پیدا می کنند ، غرب می تواند با کمک به گسترش یافتن آن بخش از اقتصاد که از کنترل مستقیم بخش دولتی- نظامی خارج است به رشد کیفی اقشار مدرن که قطعا مدرنیته را در ارتباط هر چه بیشتر با غرب می دانند امیدوار بوده و حتی از میان آنان برای همکاری های اجتماعی و اقتصادی و که می داند شاید هم اطلاعاتی ، یار گیری کند . غرب می داند که نقطه ضعف نظام هایی از نوع ایران ، سانسور خبری و اطلاعاتی است و ایران بعد از توافق ، با هجوم لشکر ماموران اقتصادی ، سیاسی ، ورزشی و فرهنگی و حتی امنیتی از سوی آمریکا و اروپا روبرو خواهد بود . غرب تجربه این بر خورد را با شوروی دارد و بنظر می رسد که می خواهد همان الگو را با ج.ا ایران نیز به کار ببنددو نظام را با چالش ، تضاد میان اقشار و طبقات غرب گرا که تا کنون دستش از ارتباط با آنان کو تاه بود با اقشار حزب الله روبرو کند. حزب اللهی که در میان ایرانیان از محبو بیت بر خوردار نیست .
همه این واقعیات ما را به این نتیجه می رساند که که اروپا و آمریکا در تحلیل نهایی آرزوی سرنگونی نظام حزب الله را دارند هر چند که در حال حاضر بدلایلی ، خواهان حفظ نظام هستند .در این باره در این مقاله به تفصیل گفته ام .
باری توانایی تحلیل پروسه و پروژه ماهیت ارتباط میان ایران و غرب ، و ایتکه چرا غرب می بایست به حمایت از رژیمی بپردازد که نهایتا خواهان سرنگونی آن است ، چرا غرب در راه حفظ این ارتباط حاضر به تحمل سردی روابط با استراتژیک ترین متحدان منطقه ای خود یعنی عربستان سعودی و اسراییل است . نیاز به نگرشی نو به مسئله دارد .
بعضی تحلیلگران معتقدند که ج.ا .نوکر سر سپرده آمریکا است و علت توجه اوباما به گسترش روابط با تهران را این سر سپردگی میدانند ، این تحلیل نمی تواند به این سئوال جواب دهد که مگر اسراییل ا و عربستان سعودی متحد و حتی گوش به فرمان آمریکا نیستند ، این تحلیل نمی تواند پاسخ دهد که مگر عربستان سعودی و اسراییل درمنطقه ای استراتژیک واقع نیستند ، اما چرا مو گرینی و اوباما بر سر ایران قمار نمی کنند وبر سر ارتباط مستحکم خود با سعودی ها و نتانیاهو ریسک می کنند . آن نظری که توافق اوباما با ج.ا . ایران را بخاطر سر سپردگی تهران به غرب می داند نمی تواند توضیح دهد که غرب از دخالت های ایران در منطقه و به خطر انداختن امنیت اسراییل ، تنگه هرمز و عربستان سعودی بشدت ناراضی و ناخشنود است .
آیا می توان گفت که اروپا و آمریکا و اروپا به این دل بسته اند که جمهوری اسلامی ، افراطی گری سنی و داعش را سر کوب کرده و بخشی از وظایف منطقه ای ارتش آمریکا در خاورمیانه به انجام می رساند ؟ شکی نیست که اتحاد ایران و آمریکا بر علیه داعش و سلفیگری بخشی از واقعیت است اما تمام واقعیت نیست چرا که غرب می داند که خامنه ای و قاسم سلیمانی فقط با بر افراشتن پرچم افراطی گری شیعه با داعش مبارزه می کنند که این خود نیز برای غرب و متحدان منطقه ایش مشکل زا و بحران آفرین است .
بنظر می رسد باید بتوانیم با موضوع بهبود رابطه آمریکا با جمهوری اسلامی بعنوان موضوعی تاریخی بر خورد کنیم . یعنی اینکه این مذاکرات ، تحریم ها ، تعاملات ، مبارزه جویی ها بر علیه یکدیگر ، در محور شرارت دانستن ایران ، گروگان گیری سفارت آمریکا در تهران و همه این چنین حوادثی نتیجه کدام حادثه تاریخی ماقبل خود بوده و به سوی کدام حادثه و واقعه تاریخی رفته و منجر خواهد شد؟ .
می توان با احتیاط گفت که آمریکای اوباما و اروپا ، گسترش رابطه با ایران را بعنوان اقدامی تاکتیکی و میان مدت بر گزیده اند .

دوران سپری شده نظامهای شبه مدرن با گرایش سکولار

من بر انم که آنچه در خاور میانه امروز می گذرد و شروع آم را می توان باانقلاب 1357 در ایران دانست ، دوران جدیدی است که می توان آنرا دوران سپری شدن عمر دولت و نظامهای شبه مدرن با گرایش سکولار ، غربگرا . یا حتی با گرایش چپ ، نام نهاد . نظامهای سیاسی شبه مدرن نظام هایی بودند که ضمن هماهنگی با کشورهای پیشرفته صنعتی واجرای طرحهای این کشور ها در سرزمین خود در عین حال دارای نهاد های انتخابات و پارلمان و ویژگی های بسیار سطحی دولت های مدرن اروپایی بودند . این نظامها که عموما نخبگان سیاسی یا نظامی مانند رضا شاه در ایران یا آتاتوررک در ترکیه ، و بعدها ، قذافی و سادات و اسد در لیبی و مصر و سوریه ، بومدین در الجزایر ، پایه گذاران آن بودند و توانستند پیشرفتهایی نسبی در مدرن کردن جوامع خود از بالا و آن هم بشکل دستوری بدست آورند ، دولت و زبان واحد ، بوروکراسی و بازار ملی در سالهای بعد از جنک جهانی دوم و قبل از آن در ایران ، در کشورهای خاور میانه و شمال آفریقا حتی حاشیه خلیج فارس به منصه ظهور رسیدند . این نظام و ساختار های سیاسی علیرغم ادعاهای استقلال طلبی و یا حتی ضد مدرن بودن خود در نهایت متحدان استراتژیک انگلستان و اروپا و آمریکا در منطقه بودند .کشورهای نفت خیز که اساسا مجری سیاستهای نهادهای اقتصادی بین المللی تحت فرمان اروپا و آمریکا بودندو در مورد کشورهای حاشیه خلیج فارس و شبه جزیره عربی هنوز هم هستند و ضمن تامین امنیت منطقه و حفظ خود ، نیازهای اقتصادی و سیاسی کشورهای پیشرفته صنعتی را نیز بر آورده می کردند . بخاطر داشته باشیم که حتی محمد رضا شاه نیز گاهی ازمتحدان غربی خود با عنوان تحقیر آمیز » چشم آبی ها » نام می برد و از استیلای کامل آنان بر حیات سیاسی ایران بجان آمده بود . این نظام های سیاسی ملقمه ای از ملی گرایی سطحی ، دیکتاتوری» پدر ملت» و حاکمیت وی به رای پارلمان و نهادهای انتخابی و در عین حال تعهد دیکتاتور مهربان برای نوسازی جامعه بودند .
مثلاایران قبل از رضا شاه با ایران بعد از وی از نظر اولین نشانه های پیدایش اشکالی سطحی از نطفه های مدرنیزاسیون وآشنایی با مدرنیته اصلا قابل مقایسه نبود و رضا شاه در این باره گامهای بلندی برداشت . ، آتاتورک توانست از امپراطوری عثمانی شکست خورده ، کشوری با توان بالای پذیرش تاسیسات و امکانات مدرن را پایه گذاری کند . قذافی و اسد و بومدین با گرایش چپ نیز منشا چنین خدماتی به کشور های خود بودند همچنان که بورقیبه در تونس و خاندان های پادشاهی در مراکش و اردن نیز توانستند همین سیر را در کشور های خود مجری کنند . خاور میانه و ایران جزیره آرامش لقب گرفته بودند و جریان سیل آسای صدور نفت ارزان به غرب وبازگشت کالاهای مصرفی و مونتاژی به این کشور ها ادامه داشت .
در این کشورها فساد مالی و سوء استفاده خاندان های درباری یا نزدیک به بلوک قدرت بیداد می کرد . عموم نخبگان سیاسی و اقتصادی در این کشورها خواهان غربی شدن سراسر جامعه ، و معمولا هم ضد دین و سلسله مراتب دینی بودند . » بورقیبه » در تونس در هر ماه رمضان و برای منکوب کردن سنن مذهبی و در تلویزیون سراسری ، سفره می گستراند و مقامات را دعوت می کرد ورضا شاه با چکمه و با زرهپوش وارد زیارتگاه مقدس شیعیان می شد .
مشکل اساسی این دولت های شبه مدرن این بود که فقط توانسته بودند اقشار نخبه و شهری و وابستگان نزدیک به خود را با سطوحی از مدرنیته و دستاوردهای آن آشنا کنند .
آنچه که در این کشور ها نصیب تولید کنند گان سنتی ، روشنفکران ملی گرا ، روحانیون مسلمان شده بود حداقل امکانات دستاوردهای همان حکومت های شبه مدرن بود . میلیونها روستایی در ایران پهلوی دوم هنوز با خیش چوبی و گاو ، زمین های مزروعی خود را که با اصلاحات ارضی انقلاب سفید بدست آورده بودند، شخم می زدند ، میلیونها نفر که همان دهقانانی بودند که تا دیروز در روستاهای خود از بر آوردن نیاز های اولیه خود و خانواده اشان عاجز شده بودند در آرزوی زندگی بهتر به شهر ها سرازیر شده بودند (4)و از تمام زرق و برق تمدن نوین فقط کپر نشین های حاشیه شهر نصیب آنان بود و دیگر هیچ . روحانیون و تولید کنندگان سنتی در انتقام از تمدن شبه مدرن و از نظرآنان مدرنیته شیطانی و استعمار گر تقلا می کردند گاه شنیدن موسیقی و خریدن پپسی کولا و خرید گوشت یخ زده و نگاه کردن به تلویزون را حرام می کردند و گاه بوروکراسی نوین را در مقابله با حکومت اقا امام زمان می دانستند د .
شهر در امن و امان بود .. این کشورها از سوی حامیان خارجی خود لقب جزیره آرامش می گرفتند ، اما در زیر پوست زندگی روزمره ار سوی روحانیون و تولیدگران سنتی و روشنفکران مذهبی مبارزه ای آرام برای دست یافتن به قدرت سیاسی در جریان بود . اینان در تظلم خواهی و با دان شعارهای ملی گرایانه و عدالت جویانه حتی روشنفکران سکولار و چپ منتقد حاکمیت های شبه مدرن را به خود جذب کرده بودند . روحانیت که سالها در رکاب سلاطین در رویای دست یافتن به حکومت به دعاگویی مشغول بود اکنون می توانست امید دست یازیدن به قدرت را داشته باشد .
فقر گسترده و فساد مالی حکو مت و دربار و مذهبی بودن میلیونها روستایی محنت زده بالاترین امکانات را برای دستیابی به حکومت در اختیار این گروه تشنه قدرت قرار می داد.
از طرف دیگر ، همراه با عمومی شدن امکانات تحصیلی و مسافرتی و بازار ملی ، فرزندان بخشهایی محدود از شهر نشینان و بازاریان که وابستگان به تولید سنتی بودند، امکان تحصیل در اروپا و دانشگاههای کشور را پیدا کردند . بسیاری از روحانیون با استفاده از امنیت رضا شاهی و ثبات نسبی اقتصادی – اجتماعی پهلوی دوم ، حو زه های علمیه را به مثابه تاسیساتی منظم باز سازی کردند ، به دانشگاهها راه پیدا کردند و خلاصه طعم استفاده از امکانات مدرن را چشید ند و با سواد شدند . چشمان روشنفکران سنتی و روحانیون تحصیلکرده باز شد ، مدرنیته به آنان حقوقی می دادکه دولت های شبه مدرن نظام پادشاهی از آنان دریغ می داشتند .آنان می دیدند علیرغم داشتن میلیونها هوادار در کشور هنوز فقط باید دعا گوی مقام جلیل سلطنت باشند و هر گونه فزون خواهی برای داشتن سهم بیشتر از ثروت و یا اداره جامعه با سرکوب روبرو می شد . توده های محروم نیز می دیدند که آنان حداقل دست اوردهای مادی را ازثروت جامعه دارند .
روحانیون و فرزندان خانواده های ثروتمند با گرایش مذهبی در مساجد و مراسم مذهبی به این توده های محروم ، از حقوق مادی و فرهنگی آنان » که پایمال می شد می گفتند و به آنان امید پایه گذار ی نظامی عادلانه می دادئند .روحانی تحصیلکرده در دانشگاههای جدید می دید که انطور که شیخ فضل الله نوری می کفت ، مدرنیته تماما » آیه های شیطانی » نیست . یعنی اقشار و طبقات محروم ، روحانیت و تولید کنندگان سنتی و بازار وقتی توانستند طعم مختصری از تجدد و مدرنیزاسیون را بچشند آماده سپردن خود به آماج ان بودند . هر چند که خود را محق می دیدند تفکرات مذهبی و حتی خرافی خود را حفظ کنند .
. نظام سرمایه داری و مدرنیته مانند نور خورشید که هر کنام تاریکی را روشنایی می بخشد و تاریکترین زوایای پستوها و حجره ها را در خود غذق می کند ، از دور افتاده ترین روستا ها تا حجره های تنگ و تاریک حوزه های علمیه و بازار را به خود مشتاق کرده و در آنها رسوخ کرده می کرد
اینان در عین حال با حسرت می دیدند که نخبگان جامعه و وابستگان به خاندان سلطنت و دربار و اقشار شاغل در اداره ها و وزارت خانه ها باچه کبکبه و دبدبه ای از اخرین امکانات مادی و فرهنگی و اجتماعی بهره مند شده و اینان را عقب ملندگانی که » مانند کرم در چاههای فاضلاب «(5) می لولند نام می نهند . اینان فرزندان مطرود دنیای مدرن بودند . در جامعه ای مانند ایران این فرزندان مطرود دنیای مدرن می توانستند انقلابی مرگ آور بر پا کنند و نظامی فاشیستی را بر کشور و جامعه بین الملل تحمیل کنند.

از منظری تاریخی ما ایرانیان تنها توانسته بودیم جسم » شیخ فضل الله نوری » را دفن کنیم . اندیشه ها و فرزندان فکری و هم پیمانان طبقاتی وی در جامعه واز ترس سرکوب ها به اعماق رفته بودند ، منجمد شده بودند و با تابش نور آفتاب دنیای مدرن و اندیشه های روشنگری که به هر صاحب حیاتی ، حتی خرافی ترین اندیشه ها حق اندیشیدن و زیستن و بر خورداری از امکانات اجتماعی را می دهد ، به مانند غول یخزده کم کم از خواب زمستانی بیدار می شدند .

گناه اصلی قهرمان شدن فرزند فکری شیخی که نزدیک به نیم قرن پیش به دار رفته بود به دوش حکومت شبه مدرن بود که به سرکوب و نه جذب و تربیت میلیونها روستایی و هزاران روحانی پرداخته بود .
در عین حال و از سوی دیگر تنها و فقط این توده های میلیونی و محروم از امکانات پیشرفته که از نطر جمعیتی نقطه ثقل کشور بودند که اگر با سرمایه داری آشتی می کردند امکان بوجود آوردن بازاری بزرگ برای تولید انبوه کارخانجات عظیم سیستم جهانی سرمایه داری را داشتند . نظام شاه تنهاتوانسته بود قشر کوچکی از مردم کشور را به مصرف کننده تبدیل کند ،
«دولت شبه مدرن » خود به سد تعمیق و گسترش مدرنیزاسیون تبدیل می شود .

. اما برای تبدیل شدن این توده های میلیونی مذهبی و شیعه ، به مجریان بوروکراسی سیستم سرمایه داری و صادرات نفت و واردات کالا ،مانع اساسی خود ، همان نظام پهلوی بود که نتوانسته بود با طرحهای سطحی سپاه ترویج و دانش و انقلاب سفید خود ، روحانی و روستایی و بازاری را جذب کند .سهل است که آنان را نیز به مثابه دشمن خود سر کوب می کرد .

میلیونها روستایی و حاشیه نشین شهری حاضر بودند و می خواستند تلویزیون داشته باشند ، دخترانشان را بدون ترس از «بی عفتی » ادعایی اشان به دانشگاهها بفرستند اما در نظامهای شبه مدرن از نوع » نظام پهلوی «چنین آرزوهایی برای روستاییان و رهبران روحانی اشان به خواب و خیال می ماند .
نظامهای شبه مدرن در ایجاد امنیت و بازار ملی موفق بودند اما در جذب توده های میلیونی روستا یی و رهبران مذهبی آنان بسختی شکست خورده بودند . این توده های محروم و مدافعان آنان با سطوح ابتدایی مدرنیته و سرمایه داری پیشرفته آشنا شده و اکنون حقوق خود را می خواستند و سرمایه داری نیز به مثابه یک ساختار اقتصادی از خواست آنان حمایت می کرد و در آیینه این انقلاب های توده ای ، میلیونها سرباز را می دید که به مثابه پیشقراول سرمایه داری جهانی شده ، خریدار میلیونها دستگاه تلویزیون و رادیو. اتومبیل و هزاران کالای مصرفی دیگر خواهند بود و به این شکل بود که نظام پهلوی و سایر نظام های سیاسی شبه مدرن ، به مانعی اساسی برای پیوستن میلیونها انسان مشتاق سرمایه داری و مدرنیته به جریان سیل آسایی بودند که می رفت تا اکنون به زوایای عمیقتری از جامعه رسوخ کرده و بخشهای بیشتری از مردم را با خود همراه کند .

از فراز گردنه خرد و خراب و مست باد می پیچد
و به راه نی زن که دائم می نوازند نی ، راه خود دارد اندر پیش

سرمایه داری به مثابه ساختاری سیاسی ابتدائا سعی بسیار کرد که متحد خود در ایران را وادار به قبول این واقعیت اجتماعی کند که کلید حل بحرانهای سیاسی اجتماعی کشورو پیشرفت سرمایه داری در ایران ، درست بر عکس انچه شاه فکر می کرد در دست روحانیت و روشنفکران مذهبی است ، اما شاه زیر بار نمی رفت .طوفان تعییر وزیدن گرفته بود اما روشنفکرسکولارو غربگرا حاضر به پذیرش این واقعیت نبودند و به قول : نیما یوشیج » ساز خود را می زد .

دمکراتها و جیمی کارتر خیلی زود به این واقعیت پی بردند که سرمایه داری به مثابه ساختاری اقتصادی به انقلابی تحت رهبری روحانیت نیاز دارد ، با منطق نیازهای سرمایه داری بمثابه ساختاری اقتصادی ، شاه باید قدرت را با روحانیت و یا حد اقل با روشنفکران ملی گرا تقسیم می کرد
سرمایه داری به ازاد شدن نیروی میلیون ها زن ایرانی و به دانشگاه رفتن آنان نیاز داشت گیرم که این نیاز حتی تحت شعار یا روسری یا تو سری بر آورده می شد ، این ساختار به رفع تحریم تلویریون و موسیقی و پیوستن میلیونها روستایی و فقرای ایران به شاهراه بزرگ جهانی مصرف و تولید انبوه نیاز داشت ، باید روستا ها تخریب می شدند و میلیونها روستایی به شهر می امدند ، تا ایران ، سالانه ، میلیونها تن شکر و برنج و پنبه و ذرت و گندم وارد می کرد .
فقط نظامی که تحت رهبری روحانیون و روشنفکران مذهبی می بود می توانست انتقال از نظام سکولار و غربگرا را به ساختاری سیاسی که غربگرا باشد ، سرمایه داری را قبول داشته باشد به نئو لیبرالیزم هم عمل بکند بگذار حتی مذهبی باشد و شعار های ضد آمریکایی و ضد امپریالیستی هم بدهد بعنوان یک انتقال تاریخی انجام دهد .و چنین ساختار سیاسی مفروضی می توانست سرمایه داری و روابط کالایی را تا اعماق جامعه حتی درون حوزه ها و اندرونی علما رسوخ دهد بدون اینکه دشمنی توده های روستایی و روحانیون متعصب رابر علیه سرمایه داری برانگیزد (6).
روحانیت و روشنفکران مذهبی از شادی در پوست خود نمی گنجیدند ، می دیدند که با بیطرفی مثبت کشورهای قدرتمند جهان روبرو می شوند ، اینان مانند همه آنارشیست ها که ابتدائا و در پی انقلاب و در انداختن نظمی نو، قدرت را می گیرند آرزوها و اوهام بسیار در سر داشتند : می گفتند آب و بر ق و اتوبوس را مجانی می کنند ، می گفتند حکومت عدل علی یا نظام دمکراتیک اسلامی تشکیل می دهند اما برنامه ریزان و استراتژهای اتاقهای فکر در آمریکا و اروپا تجربه این نوع انقلابیون و بسیار صادقتر ار شیعیان انقلابی ایرانی را در ویتنام و شوروی و نلسون ماندلا دیده بودند و می بینند و می دانستند بعد از چند دهه از این همه هیاهوی انقلابی ،عاقبت آنچه به جای می ماند حتی نه تاسف انقلابیون برای اجرایی نشدن اهدافشان که ماموران گوش به فرمان شرکتهای بین المللی و ساختار اقتصادی سرمایه داری خواهد بود .
البته انقلابیون حزب الله حتی صداقت اولیه کمونیستهای انقلابی را هم نداشتند و تقریبا هیچ وقت و هیچگاه هیچ چیز را مجانی نکردند سهل است که ارزان هم نکردند . اما برای سرمایه داری بعنوان ساختاری اقتصادی مهم بود و هست که جمهوری اسلامی بالاترین شبکه حمل ونقل و صادرات و واردات را سازمان و ارتقاء داده است ، جمهوری اسلامی توانسته ایران را به گورستان اتومبیل های از رده خارج رنو و پژو و شورلت و …تبدیل کند و در ازای این کالاهای بنجل زر سرخ به شرکت های اروپایی بدهد ….شاه نمی توانست برای فروش سالانه یک میلیون و هشتصد هزار دستگاه اتومبیل ، مصرف کننده بیابد ، این همه مصرف کننده را جمهوری اسلامی با شهری کردن روستاییان ، با رام کردم روحانیونی که بوروکراسی مدرن را در مقابل حکومت آقا امام زمان می دیدند ،با پیشبرد مدرانیزاسیون و نه حتی مدرنیته در کشور بخوبی و بهتر از شاه در ایران به انجام رسانده است
صدها هزار روستایی و حاشیه نشین شهری و روحانیون که غالبا منشاء روستایی دارند را فقط جمهوری اسلامی می توانست با بوروکراسی و سیستم سر مایه داری آشتی دهد و آنان را به پیاده نظام سیستم سرمایه داری که برای جهانی شدن بدنبال هر متحدی می گردد تبدیل کند . طبیعتا روحانیت و روشنفکران مذهبی مانند انقلابیون ضد سر مایه داری سلف خود در کشورهای دیگر ادعاهایی داشت و مطمئن بودند که سرمایه داری را به شکل خود در می آورد و بانک اسلامی تشکیل خواهد دادو علوم اجتماعی اسلامی را پایه ریزی خواهد کرد و مدارس را اسلامی خواهد کرد واحکام و قضا و دادگاه ها را به آن شکلی که می خواهد در خواهد آورد و البته در اجرای این اوهامات نیز مشکلاتی برای غرب و هم پیمانانش بوجود آورده است . اما آنچه برای سرمایه داری بمثابه ساختاری اقتصادی از در جه اول اهمیت بر خوردار بود وهست ، اینستکه آیا نظام سیاسی مفروض در پروسه ای میان مدت کشور مطبوع خود را آماده جهش و پیوستن به شاهراه جهانی تولید و مصرف انبوه جهانی شده می کند یا واقعا در مقابل این نیاز تاریخی می ایستد و در آن ایجاد اختلال می کند . نمونه نظام سیاسی که غرب نتوانست آن را تحمل کند حاکمیت طالبان بود که آمریکا در سرنگون کر دن آن لحظه ای درنگ نکرد اما کشور های غربی تا به امروز علیرغم اختلالاتی جدی که جمهوری اسلامی در گردش سرمایه بوجود آورده است ، علیرغم تنش های سیاسی منطقه ای که ج.ا مبدا آن بوده است ، کرشمه های این نظام را به جان خریده اند .
آنچه که در ایران به وقوع پیوست انتقال قدرت و ثروت ازدربار و نخبگان وابسته به سرمایه داری وابسته و طبقه متوسط به نخبگان وابسته به روحانیت و بازار و خورده بورژوازی سنتی بود و حکایت هزار فامیل و انتقال دارایی های در بار و بنیاد پهلوی به بیت رهبری و بنیادها و سپاه پاسداران است . این نظام نیز نظامی غربگرا تحت رهبری روحانیت و آشفته فکران مذهبی است که نتوانسته تقسیم عادلانه ثروت و توزیع قدرت میان همه اقشارو طبقات گروههای سیاسی را سازمان دهد و شد و توسعه همگون را برای کشورمان به ارمغان بیاورد . اما مگر عقب مانده بودن کشور ما برای غرب پیشرفته و صنعتی از درجه او ااهمیت بر خوردار است ؟
انچه غرب را مشتاق به نتیجه رسیدن و تفاهم با جمهوری اسلامی کرده است و حاصل آن را در امتیازاتی می بینیم که در مذاکرات وین به این نظام داده است، تن دادن به این واقعیت است که نظامهای غربگرای شبه مدرن سکولار از نوع عربستان سعودی و» سیسی» و امیران حاشبه خلیج فارس دیگر کار کرد خود را برای سرمایه داری از دست داده و حتی دردسرساز شده اند .
غرب می داند که » ابوبکر البغدادی » با همه وحشت آفرینی هایش بعد از ده سال خود را با الزامات دنیای مدرن هماهنگ خواهد کرد!! (7)
مگر انقلابیون حزب الله اسلامی 30 سال پیش نمی گفتند اقتصاد مال خر است ، مگر اینان بی مهابا سنگسار نمی کردند و از کشته ها پشته نمی ساختند اما امروز را ببینیم که هر سردار انقلابی سپاه سرسخت انقلاب اسلامی در بدر بدنبال امضای قرارداد برای شرکت نحت سر پرستی اش با شرکتهای آمریکایی و اروپایی است . هر روحانی که رهبری یک سازمان مالی – بانکی را داشته باشد به رفع تحریم سویفت فکر می کند و هر حزب الله سوار بر اتومبیلی آخرین سیستم که در دنیای غرب به لعنت شیطان هم نمی ارزد و از هیچ کنترل تکنیکی قبولی نمی گیرد به این نتیجه رسیده است که : » حزب اللهی اگر پول نداشته باشد بی عرضه است » ( 8) سیستم سرمایه داری همراه با آمدن خود هر زاهد و عابد و گوشه نشین شیعی را در ایران به جوینده طلا از رابطه با غرب باصطلاح آنان «شیطانی» و «آمریکای جهانخوار » تبدیل کرده است .
غرب می کوید بگذار ابو بکر بغدادی مردم خود را قطعه قطعه کنند ، بگذار دست ببرند و از کوه پرتاب کنند و هر چه می خواهند با مردم خود بکنند ، اما نهایتا این » داعش » ونه » شاه سلمان » خواهد بود که توان آشتی دادن عقب مانده و ارتجاعی ترین توده ها ی میلیونی و روحانیون مسلمان را با سیستم سرمایه داری دارد . این طالبان خواهند بود که نهایتا خود را با نظامهای بین المللی هماهنگ کرده و میلیونها روستایی مذهب زده افغانی را برای تبدیل شدن به کار مندان و کارگران بوروکراسی وابسته به سیستم تولید و مصرف جهانی تعلیم خواهد داد.
عصر و دوران نظامهای شبه مدرن سکولار به سر آمده است ، این نظامها وظیفه تاریخی خود را انجام دادند واکنون از پیشرفت باز مانده اند . اکنون دوران دوران دیگری است ، دوران حکومتهای شبه مدرن با گرایش مذهبی و حتی تحت رهبری روحانیون شیعه و سنی واز منظر خدمت به منافع ملی کشور هایشان گاها بشدت ارتجاعی رسیده است . میلیونها توده مسلمان سنی و شیعه رهبران سیاسی خود را در رهبران مذهبی می یا بند .
این است راز صعود یک شبه خمینی و بغدادی وبن لادن و حماس و حزب الله بر تارک سیاسی کشورهای خود . این جواب به آن سئوال معروف است که چکونه ملتی که دهها سال پیش آخوندی را بر دار می کند و اکنون فرزند وی را در ماه می بیند .
.اوباما و موگرینی وجیمی کارتر و بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی و یک دوجین از سایر بر نامه ریزان کشورهای پیشرفته صنعتی و این انتقال از دورانی را که در کشور ما با به روی کار آمدن رضا شاه آغاز شده بود را به دوران نیاز به حکومت روحانیون و مذهبیون را در ایران در سال 57 نیک در یافتند و امروز نیز به اخوان المسلمین در مصر و ترکیه گرایش بیشتری نشان می دهد . همین سیاستمداران می بینند که این سیل و انتقال دوران در ایران در مراحل نهایی خود و اکنون در عراق آغاز شده است واین جریان و نیاز تاریخی بزودی شبه قاره عربی و شمال آفریقای سیسی را که بزور کودتا در مقابل آن ایستاد را در بر خواهد گرفت . آسیای میانه نیز در نوبت است . پوتین به استقبال خطر رفته است و در جمهوری مسلمان نشین تاتارستان ، سواحل خزر و تاکسی ها را زنانه مردانه کرده است و در تاکسی ها به جای موسیقی باید قرآن و اذان پخش شود .
درست به همین خاطر بود که رئیس جمهور وقت فرانسه ، با شروع بهار عربی در تونس ، به سرعت به حمایت از نهضت اسلامی و راشدالغنوشی پرداخت ، به همین خاطر است که غرب چشم دیدن اسد را ندارد و قذافی را به تیر غیب گرفتار کرد . با همین استدلال است که «اوباما » به عربستان سعودی اندرز می دهد که » آنچه امنیت شما را تهدید می کند نه ایران که نا آرامی های داخلی است » . و درست به این دلیل است که غرب از دولت اسلامی و ضد سکولار در ترکیه حمایت کرده و در آرزوی این بود که اخوان المسلمین در مصر بر سر قدرت بمانند .
این تحلیل که دولت های غرب گرا در کشورهای خاورمیانه در پی اجرای برنامه های نئو لیبرالیستی با شورش های توده ای – اسلامی روبروشده اند از بیان این واقعیت ناتوان است که چرا دولت های بر امده از چنین شورشها و مشخصا جمهوری اسلامی خود به مجریان پر و پا قرص طرحهای سرمایه داری جهانی شده تبدیل شده و با خشونت غیر قابل وصفی به سرکوب اعتراضات به حق کارگران و زحمتکشان و روشنفکران کشور شان تبدیل می شوند . توده های محروم مسلمان با شعارهای انقلابی- اسلامی در ایران و عراق و لیبی فقط خواهان انتقال حاکمیت و امکان اداره جامعه و توزیع ثروت از نخبگان سکولار به نخبگان مذهبی هستند که با آنان نزدیکی و همپوشی طبقاتی بیشتری دارند . در چنین نهضت هایی هیچ اثری از ترقی خواهی به معنای سازمان دادن یک رشد متوازن و ایجاد همبستگی ملی و ضدیتی با نئو لیبرالیزم و بی عدالتی وجود ندارد .
گرایش دیگری با دادن خصلت توده ای به این دولت های بغایت ارتجاعی از اینکه توده های محروم از امکانات آموزشی و فرهنگی بر خوردار شده اند در پوست خود نمی گنجند ، فارغ از اینکه این بر خورداری نه گرایشی الزاما مترقی که در راستای رفع نیازهای سیستم جهانی سر مایه داری انجام گرفته است و الزاما ربطی به گرایشات انقلابی نظام جمهوری اسلامی ندارد . » داعش » نیز در مناطق تحت فرمان خود به سرعت به لوله کشی و سد سازی و تحکیم تامین اجتماعی می پردازد .
اگر این اقدامات با گرایشات انقلابی و دفاع از وحدت ملی انجام می شد ما در همین کشور خودمان شاهد میلیونها کارگر با قراردادهای سفید امضا نبودیم ، با کالایی شدن تمامی خدمات و نابود شدن نسبی سیستم تامین اجتماعی روبرو نبودیم ، با سلب حق کارگر و کارمند از اولیه ترین حقوق صنفی خود روبرو نبودیم
گرایش دیگری بر گسترده شدن بازوی حزب الله ایرانی از عراق و شامات تا مرز اسراییل در پوست خود نمی گنجد آن را در راستای ملی گرایی تاریخی مردم ایران می داند !! فازع از اینکه این گسترش حوزه نفوذ با به جان خریدن دشمنی ملت های دیگر منطقه با هزینه کردن میلیونها دلار و خرید هوادار صورت گرفته است و اسا سا با گسترش عمق استراتژیک ایران که باید یک مو تور اقتصاد صنعتی قوی پشتوانه آن باشد بسیار متفاوت بوده سهل است که در راستای اهداف منطقه ای اوباما صورت گرفنه است که بر آن است سربازان خود را در هیچ درگیری منطقه ای وارد نکرده و سرکوب شیعه را به سنی بسپرد و سنی را بدست شیعه سربه نیست کند
خصوصی سازی ها و سلب مالکیت مردم از اموال دولتی در جمهوری اسلامی را ببینید ، کدام دولت نئو لیبرال جرات اجرای چنین طرحهایی و با این سرعت را در کشور خود دارد . تنها با وصل کردن طرحهای نئو لیبرال به منویات آقا امام زمان ، آنطور که احمدی نژاد می گفت می شد اخراج هزاران کارگر را سازمان دادو بیش از 50 درصد از توان تولیدی کشور را از حیض انتفاء خارج کرده و بزرگترین بازار را در خاور میانه برای محصولات مصرفی چینی – غربی بوجود آورد . شما خود قضاوت کنید اگر شما بجای اوباما و موگرینی بودید خامنه ای و در آینده ای نه چندان دور ابو بکر البغدادی و «مرسی » را بر شاه سلمان و محمد رضا شاه و حتی نتانیا هو ترجیح نمی دادید ؟

زیر نویس ها :

1- در این باره مراجعه کنید به نوشته ارزشمند » اینا سیو ریمونه » استاد تئوری ارتباطات که در سال 2013 توانسته بود حرکت رو به توافق ج.ا . و آمریکا را در مقاله ای تحت عنوان «ایران – آمریکا پیش بسوی یک توافق قهرمانانه » به خوبی پیش بینی کند

http://ir.mondediplo.com/article2065.html

2- مرتضی کاظمیان بعنوان اصلاح طلبی خوش خیال ، در مقاله ای در با عنوان «فرصت جدید برای رهبری » سعی در القای این توهم دارد که گویا رهبری بنا به خواست مردم و نیاز به همبستگی ملی پای در راه مذاکرات و سازشنامه اتمی نهاده است . فارغ از اینکه بلوک قدرت فقط پس از اینکه سازمان های مالی و بنگاههای اقتصادی تحت رهبری اش به خفقان مالی و بانکی دچار شدند و نظام از بر آورده کردن اولین نیازهایش هم عاجز ماند بسوی توافق هسته ای پیش رفته است
http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/-4eca27a495.html

3- در این باره به مقاله ارزشمند «مازیار شکوری » تحت عنوان : سازشنامه هسته ای و….» مراجعه نمایید .
http://news.gooya.com/politics/archives/2015/07/199859.php

4-
درصفحه 125 کتاب » ایران بین دو انقلاب » ؛ یرواند آبراهامیان تعداد این روستاییان فقییر و درمانده را که به شهر ها سازیر شدند 1200000 هزار خانوار می داند که با توجه به جمعیت متوسط 5نفر برای هر خانوار روستایی می توان به تعداد 6 میلیون نفر رسید .

5- محمد رضا شاه در یکی از سخنرانی های حود مخالفین خود را با چنین القاب توهین آمیزی نام برد

6- میدانید که فرزند آیت ایت الله » خزعلی » با نام هنری » سمیر زند » خواننده موسیقی پاپ است و آن دیگر فرزندش شتر را «بزرکترین آیت الله » می خواند ؟ می دانستید که » شیخ حسین غفاری» که در زندان زمان شاه و بخاطر تراشیده شدن «محاسنش» سکته کرد ، هر روحانی را که در دستگاه وآموزش و پرورش نظام پهلوی خدمت می کرد نجس می دانست ؟ فرزند وی » هادی غفاری آن روحانی افراطی اکنون اصلاح طلب و روشنفکر دینی لقب کرفته و ضمن اداره کارخانه و سوپر مارکت خود ، فرزندان خود را نه به حوزه ها ی علمیه که به دانشگاههای پلی تکنیک و صنعتی شریف فرستاده است ؟ .

7- از هم اکنون نطفه های اختلاف میان » داعشی های » اصلاح طلب و اصولگرا در حال نضج گرفته شدن است .به این خبر نگاه کنید که می گوید : » اصلاح طلبان و اصولگرایان داعش در مقابل یکدیگر قرار گرفته اند «
https://khodnevis.org/article/59925#.VbKOyLPtmkp

8-
– حجت الاسلام پناهیان وقتی از سوی مردم بخاطراتو مبیل اش که گران قیمت بوده مورد سئوال و استهزاء قرار می گیرد در افشانی کرده و می گوید » حزب اللهی اگر پول دار نباشد بی عرضه است «
http://www.irna.ir/fa/News/81134851/

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s