آیا تهران و واشنگتن به همزیستی مسالمت آمیز تن داده اند ؟

منتشرشده: ژوئن 6, 2014 در سیاست
برچسب‌ها:

  tahlil.jpg70تحلیل سیاسی هفته 

پنج شنبه                                        15/3/1393 

                    05/06/2014 

لینک صدای مقاله

لینک صدای مقاله

                      

اکنون دیگر شکی نما نده است که دور جدیدی ازروابط میان ایران و آمریکا که شروع رسمی آن با ریاست جمهوری روحانی رقم خورد ،آغاز شده است . این روابط را می توان بطور کلی شبیه به دورانی دانست که در دوران جنگ سرد از آن تحت عنوان » همزیستی مسالمت » نام برده می شد . همزیستی مسالمت آمیز آن شکل از مدارا میان دو نظام سیاسی بود که ضمن تحمل یکدیگر هر آن نیز در ارزوی سقوط یکدیگر لحظه شماری می کردند . .
می خواهم بگویم که اگر بتوانیم دورجدید روابط میان ایران و غرب رامنطقا تحت عنوان کلی «همزیستی مسالمت آمیز «نام گذاری نماییم خود این نام گذاری تکلیف نهایی این نبرد یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی را رقم زده است .در عین حال آمریکا نیز پذیرفته است به دلایل معینی در حال حاصر جمهوری امام زمانی را مشروط به تلاش نکردن وی برای دستیابی به نیروی هسته ای تهاجمی بپذیرد و ایران نیز به در چهار چوبهای معینی بعضی از وظایف یک متحد منطقه ای آمریکا را بعهده بگیرد .
اکنون به توضیح دلایل هر یک از طرفین برای رسیدن به چنین توافق نانوشته ای و نتایج مترتب بر آن می پردازیم . آمریکا خواهان شرکت در عملیاتی جنگی یا سیاسی که ساقط کردن جمهوری اسلامی نام بگیرد نیست و دلیل آن هم علاوه عدم توانایی این کشور برای شروع نبردی نظامی که نتایج مترتب بر ان صد آمریکایی شدن جهان اسلام ، احتمال تجزیه ایران که آمریکا اساسا مخالف آن است و از همه مهمتر تضعیف مبارزات مدنی اپوزیسیون داخل و خارج جمهوری اسلامی است که بطور طبیعی متحدان تاریخی سرمایه داری و کشورهای پیشرفته غربی هستند ، است .
دو فاکتور مهمتر دیگر در این باره نیز نقش اساسی بازی می کنند . یکم اینکه شروع هر گونه عملیات نظامی بر علیه ایران حتی در چهار چوبی محدود می تواند منجر به شلیک موشک از جانب ایران بسوی اسراییل و پایگاههای نظامی امریکا مستقر در منطقه ، فعال شدن حزب الله در لبنان که
د ر صورت آغاز شدن جنگ مرگ را بر فراز سر خود خواهد دید بر علیه اسراییل و اختلال در ترافیک حمل و نقل نفتکش های غول پیکر در خلیج فارس شود .که آمریکا از آن بشدت احتراز دارد .
اما جنبه مهمتر و ددیگر عد م تمایل آمریکا برای سر نگونی جمهوری اسلامی در شرایط فعلی به مسائل ژئوپولیتیک منطقه خاور میانه و شبه جزیره عربی بر می گردد .
بعد از سقوط مرسی و پیدا شدن قطب و اتحاد عربستان سعودی و کشورهای شبه جزیره عربی – مصر ، که پهنه ای از خلیج فارس تا شمال آفریقا را در بر می گیرد و با توجه به حمایت سعودی ها و شیخ های خلیج فارس از بنیاد گرایان سلفی و القاعده ، نیاز به بوجود آمدن قطب مخالف در منطقه در جهت ایجاد بالانس به چشم می خورد . چه اینکه اگر عربستان سعودی بتواند در سوریه نیز طرفداران خود را بر سر کار بیاورد ، خود به قدرتی منطقه ای تبدیل شده که می تواند برای اهداف آمریکا در منطقه و اسراییل ، ایجاد اشکال کند . یگانه و تنها قطب کنترل کننده چنین غول کوتوله ای می تواند ایران باشد که توانسته است در منطقه شامات متشکل از عراق و شام و بخشهایی از لبنان ، متحدان سیاسی خود را بر سر کار بیاورد . شیعیان و علویان در ایران و عراق و سوریه و لبنان بهترین عوامل برای نابود کردن کامل جنگجویان القاعده و سلفی ها و در مواردی طالبان هستند که آمریکا اکنون از جانب آنان احساس خطر می کند . مگر در زمان صفویان ، بوجود آمدن قطب شیعه در ایران ، خنجر و زخمی عمقیق در پهلوی ، امپراطوری عثمانی ایجاد نکرد ؟ » اوبامای » هوشمند بدون هزینه کردن دیناری ، می تواندتنها با کنار گذاشتن سیاست سرنگونی جمهوری اسلامی ، از ایران و حتی اسد در جهت نابودی دشمنان غیر قابل کنترل خود یعنی تروریستهای وهابی و سلفی و محدود کردن قدرت روز افزون گرایشهای سلفی – وهابی در شبه جزیره عربی بهره بگیرد . یعنی به یمن سیاست های آمریکا در جهت سرکوب گرایشهای سلفی – جهادی در منطقه، اسد و حزب اللهدر سوریه و لبنان وما لکی در عراق و بیت رهبری و سپاه در ایران ، تا اطلاع ثانوی می توانند بدون احتمال درگیری با اسراییل و امریکا در قدرت بمانند قدر قدرتی کنند ..
با اجرای چنین سیاستی ایران نیز بسیاری از تند روی های از نوع احمدی نژادی خود را کنار نهاده و سرنگونی آمریکا و استکبار را به ظهور آمام زمان شیعیان وا گذاشته و در نماز جمعه ها نیز شعار مرگ بر امریکا یشان گوش فلک را کر می کند و همزمان جمهوری اسلامی خود دانسته و ندانسته به قعر جدول نابرابر ترین کشور ، فاسدترین سیستمهای اداری و پر اعدام ترین سیتسمهای قضایی سقوط خواهد کرد .

تاثیر سیاست همزیستی مسالمت آمیز بر صف بندی های سیاسی اجتماعی ایران

تلقی غرب از نظام جمهوری اسلامی اینستکه این نظام در گردش امور جاری سیاستهای جهانی و منطقه ای اش ایجاد اختلال می کند و بایددر دراز مدت سرنگون شود آما غرب در برخورد با رژیمهای یاغی تجربه شوروی ، لیبی ، صدام و یانو کویچ را دارد ، در ایران با توجه به اینکه ساختار اقتصادی وابسته متکی به صدور نفت و واردات کالا ، نابود کردن تولیدات و کالا سازی روابط اجتماعی و سیاسی که ساختارهای سیاسی جهانی بدنبال اجرای آن در کشورهای در حال توسعه هستند ، توسط خود رهبران پر مدعای جمهوری اسلامی در حال اجراست .چرا آمریکا باید برای هدفی که خود در میان مدت به دست می اید ریسک درگیری در جنگی پر تلفات را به جان بخرد ؟
در این صورت پروژه سرگونی جمهوری اسلامی از سوی غرب به مرور زمان واگذار شده و جمهوری اسلامی با اجرای سیاستهایی که در بالا آمد خود سرنگونی خود را رقم میزند . در چنین پروسه ای ، بالا رفتن اختلاف طبقاتی ، عمیقتر شدن گسلهای قومیتی ، جنسیتی و مذهبی همه و همه خودشان عواملی هستند که تضاد ها را در ایران عمیقتر کرده و زمینه را برای رشد و گسترش مبارزات مدنی که غرب در رهبری کردن این شکال از مبارزات دارای تجربه های کارسازی است ، فراهم می کند . در چنین پروسه ای زمینه جنگ داخلی و تجزیه ایران که آمریکا به هیج وجه در شرایط فعلی بدنبال ان نیست از بین می رود ، سرکوب نیروهای دگر اندیش ومنتقد همراه با بوجود آوردن رفرمهایی سطحی رواج گرفته و غرب در این موارد تذکراتی سطحی داده تا زمینه برپایی شورش یا انقلاب بعدی فراهم می گردد که غرب اساسا بدنبال چنین شرایطی برای دخالت های معروف به بشر دوستانه . گرفتن ذهبری چنین حرکاتی لحظه شماری می کند .وظیفه مردم و اپوزیسیون نیزدر عین حال دامن زدن به حرکات سیاسی مستقل از خواست نیروهای خارجی است .

آیا جمهوری اسلامی راه گریزی هم دارد :

در مقابل این سئوال باید گفت که موثر ترین فاکتور در بوجود آوردن چنین شرایطی در کشورهای مشابه و تا کنون ، عوامل اقتصادی و سیاسی بوده اند . آنچه که امروز به نابرابری ، تورم ، فقر و فحشا در ایران که عامل اساسی وجود اعتراضات سیاسی و تلاطمات اجتماعی است دامن می زند بوجود آمدن قطب های ثروت ها و سرمایه های مالی و غیر تولیدی و دلالی است که دقیقا هم متعلق به سپاه و بیت رهبری و بنیادهای انقلابی یا حاکمیت حزب الله است . این سرمایه ها خود عامل اصلی در دامن زدن به بی ثباتی های اقتصادی وایجاد تلاطمات اجتماعی و سیاسی هستند و ینا بر این هر گونه خیزش اجتماعی خو مستقیما متوجه حاکمیت سیاسی و جمهوری اسلامی خواهد بود . بنیادها ی انقلابی و بیت رهبری و سپاه پاسدران و وزیران سوپر میلیاردر دولت اعتدال که بالاترین سرمایه های مادی و اجتماعی کشور را در دست دارند آیا از سود نامشروع سرمایه گذاری های مالی و بورس بازی و دلالی خواهند گذشت ؟ آیا اینان در تولید سرمایه گذاری خواهند کرد ؟ آیا به ملی کردن سرمایه هایی که به ناحق و با سلب مالکیت از اموال عمومی و با سند سازی و تقلب به دست اورده اند تن خواهند داد ؟ اگر نه ، پس اینده ای تاریک در انتظار جمهوری اسلامی و کارگزاران آن خواهد بود .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s